Toward a Trillion Dollar Economy

فردای انقلاب

گفتار ششم: به سوی اقتصاد یک تریلیون دلاری

تا اینجا دیدیم که ایران به عنوان یک کشور بزرگ و پرجمعیت می تواند اقتصادی به همان نسبت بزرگ داشته باشد و در رده حدودا ۱۵ تا ۲۰ دنیا قرار گیرد. برای احراز چنین جایگاهی لازم است که اقتصاد ایران به حدود یک تریلیون دلار در سال برسد. در حال حاضر تولید ناخالص داخلی ایران حدود ۴۰۰ میلیارد دلار است و حتا در بهترین شرایط که در‌ آن شاهد رشد ۱۰ درصدی در سال باشیم، حدود ۱۰ سال می کشد که اقتصاد ایران به یک تریلیون دلار برسد. البته در عمل چنین رشدی ممکن است ۲۰ سال یا بیشتر هم طول بکشد ولی در حد این گفتار، می خواهیم به سناریوهای خوش بینانه تر فکر کنیم۰

اشتباهی که گاهی پیش می آید این است که به نادرست تصور می شود که اگر تحریم‌ها برداشته شود، اقتصاد ایران یک شبه شکوفا شده و بسیاری از این مشکلات حل می شود. فکر می کنید در آمد نفتی ایران در پارسال چقدر بوده است؟ ۳۹ میلیارد دلار که حتا ۱۰ درصد تولید ناخالص ملی ایران هم نمی شود. فکر‌ می کنید درآمد نفتی عراق که ذخایری شبیه ایران دارد و منعی برای صادرات ندارد، پارسال چقدر بوده؟ ۸۳ میلیارد دلار. بنابراین خیلی منطقی نیست که فکر کنیم درآمد نفتی ایران به حدی نجومی خواهد بود که تمام نقصانها و مشکلات اقتصادی را حل کند۰

از سوی دیگر همانگونه که شاید بدانید، ایران از نظر شاخص فساد، یکی از فاسدترین و ناکارآمد نظامهای مدیریتی را دارد. و این نظام یک شبه اصلاح نخواهد شد. بنابراین حتا اگر درآمد نفتی ایران یک شبه دوبرابر شود، بدنه اصلی جامعه ایران نفع چندانی از این موضوع نخواهند برد و به اصطلاح پول نفت در سفره یک ایرانی چندان احساس نخواهد شد۰

پس باید به چه امید بست؟ به نظر می رسد در این مورد انتخاب استراتژی درست مهم‌ترین از راه حل‌های کوتاه مدت است. اینکه ببینیم نقاط قوت اصلی مان چیست و روی آنها به شدت متمرکز شویم۰

اولین شکاف بزرگی‌که باید بسته شود، مالیات است. سهم مالیات از تولید ناخالص ملی ایران فقط ۷٪ است. آیا می دانید سهم مالیات در فرانسه چقدر است؟ ۴۵ درصد!!! آمریکا چطور؟ ۲۷٪. اکثر کشورهای اروپایی و کانادا بالای ۳۰٪ تولید ناخالص ملی شان از مالیات می آید و این چیزی است که ایرانیان به آن نظر چندانی ندارند و اگر به سمت شکوفایی اقتصادی و تامین اجتماعی بهتری می خواهیم قدم برداریم، چاره جز بالا بردن مالیاتها نخواهیم داشت. البته این امر در یک بازه ۱۰-۲۰ ساله باید اتفاق بیفتد که برای مردم قابل تحمل تر باشد۰

فرصت بزرگ دوم بخش توریسم و پذیرایی است. ایران نه تنها کشوری با قابلیت خارق العاده و تا حد زیادی دست نخورده در صنعت توریسم است، مردم ایران عاشق مهمان نوازی هستند و از پذیرایی کردن لذت می برند. و این یکی از مهم‌ترین فاکتورهایی است که باعث خواهد شد به افراد یا خانواده هایی که ایران را برای تفریح، بازدید، یا حتا زندگی پاره وقت انتخاب می کنند، خیلی خوش بگذرد و ما را انتخاب کنند۰

حجم این صنعت چقدر است؟ در گفتارهای قبلی دیدیم که کشورهایی با ظرفیتهای مشابه حدود ۲۰ تا ۵۰ میلیون توریست را در سال پذیرا هستند. ‌و بین ۵-۷ میلیون نفر از شهروندانشان در صنعت توریسم و صنایع جانبی آن اشتغال دارند. برای گذار به شرایطی که ایران بتواند ظرفیت این همه بازدید کننده را داشته باشد، پروژه ظرفیت سازی بسیار عظیمی می طلبد که شامل موارد زیر است: سرمایه گذاری های عظیم در ساخت و ارتقا هتل های کوچک ‌و بزرگ، نوسازی ناوگان هوایی ایران و مدرن سازی فرودگاههای بزرگ و کوچک، ارتقا کمی و مهم‌تر از آن کیفی صنایع دستی و سوغاتی هایی که توریست‌ها خواهند خرید، آموزش فرهنگ و زبان مردمانی که به عنوان توریست به ایران خواهند آمد و صد البته ایجاد ظرفیت لازم برای حفاظت از محیط زیست، بازیافت زباله و استفاده بهینه از منابع آبی با توجه به افزایش تعداد مسافران و ساکنان موقت شهرها و نقاط دیدنی۰

فرصت بزرگ سوم بخش انرژی است. منظور از این فرصت این است که ایران با توجه به داشتن یکی از بزرگ‌ترین ذخایر سوختهای فسیلی ممکن است به شدت تطمیع شود که توجه اصلی را به استخراج‌ و صادرات این منابع بگذارد. و یا با استفاده از نیروی اتمی دچار مشکلات و فشارهای شدید بین المللی شود. در صورتی که ایران با توجه به موقعیتی که دارد یکی از بهترین پتانسیلها را برای توسعه و استفاده از انرژی‌های تجدید پذیر مانند انرژی خورشیدی و باد را دارد. یکی از چشم اندازهای قابل اجرا در ایران، ساخت مزارع باد و آفتاب است تا حدی که مقدار قابل توجهی از انرژی مورد نیاز صنایع و منازل از آن طریق تامین شود. در ضمن، نصب پنلهای خورشیدی در پشت بام‌های صاف ایران نیز می تواند تا حد زیادی از فشار به شبکه ملی برق کم کند و نیاز منازل و خودروهای الکتریکی از این طریق تامین شود. در حال حاضر ۹۳٪ برق ایران با سوزاندن نفت و گاز تامین می شود و ۷٪ دیگر از سدهای آبی تولید می شود. با گذر به انرژی‌های تجدید پذیر، امید است که در کشوری که اینقدر خشک و کم آب است، از آب پشت سدها برای تولید برق استفاده نشود و نفت و گاز به جای سوزانده شدن تبدیل به کالاهای با ارزش افزوده گردند و به مصارف بهتری برسند۰

چه بر سر تولیدات، صنایع و خدمات دیگر خواهد آمد؟ مسلما در این چشم انداز، آنچه که تا الان وجود دارد نیازی به بسته شدن ندارد، ولی صنایع ایران در محک با بازارهای آزاد جهانی و بدون سوبسیدهای بی حساب دولتی باید جایگاه خود را از نو تعریف کنند؟ آیا ایران قادر است یا اصلا از دید استراتژیک می خواهد یک کشور تولید کننده و صادر کننده خودروهای با کیفیت باشد یا می تواند تمرکزش را روی مونتاژ خودروهای با کیفیت مشخص بگذارد و آنها را با قیمت مناسب تری برای خریدار‌ داخلی تولید کند؟ مثال دیگر صنعت داروسازی است. آیا ایران همچنان وارد کننده داروهای جدید خواهد بود و تولیداتش را بیشتر منحصر به داروهای ژنریک خواهد کرد، یا اینکه توان علمی، مدیریتی و صنعتی لازم را برای ابداع، پژوهش و تولید داروهای جدید (به دور از اوهامات و اغراق گویی) خواهد داشت؟ اینها سوالاتی است که باید به طور فنی پاسخ داده شوند و اولویت‌های سرمایه گذاریهای ملی مشخص شود۰

بحث جزییات اقتصادی از حد این مقوله خارج است، آن چیزی که مهم است از یاد نبریم، این است که با باز شدن درهای ایران به سوی جامعه جهانی و باز شدن جامعه داخلی ایران (مانند ترویج آزادیهای فردی و مدنی)، فرصتهای شگرف اقتصادی برای کشور ایجاد خواهد شد و می توان به جای تمرکز روی توزیع آنی دلارهای محدود سرازیر شده از صادرات نفت، به برنامه های میان مدت و دراز مدتی رو آورد که نه تنها برای میلیونها ایرانی بی کار، اشتغال معنی دار ایجاد  شود، بلکه به شکوفایی اقتصادی دراز مدت ایران کمک شود. در این مسیر خیلی مهم است که دیدگاه استراتژیک از یاد برده نشود، محدودیهای منابع ایران (بخصوص آب و اکوسیستم‌های شکننده) مد نظر بماند و مسیری ترسیم شود که ایران ظرف ۱۰-۲۰ آینده از یک کشور نسبتا فقیر (منظور فقری است که مردم تجربه می کنند) و در حال توسعه، به کشوری توانمند و سربلند از نظر اقتصادی و صنعتی در آید۰

Iran’s Government

فردای انقلاب

گفتار پنجم: حکومت ایران

یکی از اولین تصمیماتی که بعد از انحلال جمهوری اسلامی باید گرفته شود این است که کشور‌ بر چه پایه و‌اساسی قرار است اداره شود. نگارنده این گفتار نه متخصص علوم سیاسی است، نه تجربه ای در زمینه مدیریت بخش دولتی دارد. از این رو، گفتار حاضر بیشتر به صورت سوالاتی مطرح می شود که اهل فن باید آنها را پاسخ دهند و هر شهروندی می‌تواند به بازتاب و نتیجه عملی آنها فکر کند۰

عنوان حکومت ایران چه خواهد بود؟
به طور تقریبا یقین، این انقلاب انجام نمی شود که باز هم گزینه «جمهوری اسلامی» انتخاب شود، حتا در اصلاح طلبانه ترین یا میانه رو ترین حالت آن. سلطنت مشروطه چطور؟ به احتمال زیاد پاسخ آن هم منفیست. نه فقط به خاطر آنکه تجربه تلخی از شکست این مدل از حکومت ۴۳ سال پیش داشتیم. بلکه بیشتر به این خاطر که سلطنت مشروطه در ایران شبیه سلطنت مشروطه کشورهای اروپایی نخواهد بود که پادشاه یا ملکه فقط به نقش تشریفاتی خود بسنده کنند وقدرت و سیاست را تماما به دولت واگذار نمایند. در مدلی که ایران‌ تجربه داشته، پادشاه به طرز محسوسی تمایل خواهد داشت در سیاست و اداره کشور نقش داشته باشد و همین امر راه را برای استبداد و دیکتاتوری باز‌ می کند۰

جمهوری خلق ایران، در صورتی کار می کرد که در ایران گرایشهای کمونیستی قویتر بود. فارغ از بحث‌های ایدئولوژیکی، طبقه متوسط در ایران به حدی رشد کرده است که بعید می نماید که ایرانیان سیستم جمهوری خلق را مانند کشورهایی مثل چین پذیرند۰

جمهوری فدرال ایران گزینه جالبی است که جای بحث دارد. با توجه به تنوع بسیار بالای قومی و استقلال نسبی که هر استان می‌تواند داشته باشد، با برگزینی جمهوری فدرال می توان به تمام استان‌ها استقلال قانونگزاری اعطا کرد و در عین حال تمام استان‌ها به طور آگاهانه تصمیم می گیرند که زیر‌ پرچم ایران متحد باشند. مثالهای این نوع حکومت را در کشورهایی مانند آلمان، روسیه، آمریکا‌، و مکزیک‌ می توان یافت. همانگونه که می دانید، تمام این کشورها به عنوان یک کشور واحد (و قدرتمند) در دنیا مطرح هستند ولی در عین حال به ایالت‌ها یا استان‌های خود این امتیاز را می دهند که به طور‌ نسبی در قوانین و اداره خود استقلال داشته باشند۰

گزینه دیگری که می ماند عبارت «جمهوری ایران» است که اشاره به یک نظام جمهوری واحد دارد. یعنی مردم حکمرانان مرکزی را طبق یک سیستم دموکراتیک انتخاب می کنند و به دولتمردان برای مدت معدودی که در قانون مشخص شده و قابل تغییر نمی باشد، اجازه می دهند که بر آنها حکومت کنند. نمونه های نسبتا موفق آن هم در سرتاسر دنیا کم نمی باشد. باید توجه داشت که طبق تعریف، در‌ این نوع جمهوری، دین از سیاست جداست و  یک نظام کاملا سکولار پا بر جا می باشد. برای برخی میهن پرستان این سوال پیش می آید که اساسا چه لزومی دارد قبل از ایران واژه جمهوری قرار گیرد. پاسخ این است که این کلمه اصلا لزومی ندارد. در محاورات روزمره می‌توان از ایران به عنوان‌ ایران یاد کرد و فقط اگر کسی بپرسد یا بخواهد بداند اسم کامل ایران چیست، پاسخ جمهوری ایران است. مثلا همه فرانسه را به عنوان فرانسه می شناسند ولی اسم کامل آن جمهوری فرانسه است. همینطور، ایتالیا، اندونزی، ترکیه و خیلی کشورهای دیگر در این طبقه بندی قرار می گیرند. گزینه جمهوری ایران در صورتی مطرح تر است که اختیارات استان‌ها برای استقلال نسبی محدودتر بوده و سیستم حکومت مرکزی قدرت بیشتر را داشته باشد۰

از دید نگارنده، هر دو سیستم «جمهوری ایران» یا «جمهوری فدرال ایران» قابلیت این را دارند که استمرار داشته باشند، مانع استبداد شوند و بستر خوبی برای شکوفایی و‌ رشد کشور‌ فراهم نمایند۰

احزاب سیاسی چگونه خواهند بود؟
وقتی سیستم حکومت درست تعبیه شود، جا برای شکل گیری ‌و فعالیت آزاد احزاب ایجاد می گردد و از این بستر است که افراد می توانند علایق سیاسی خود را دنبال کنند و از طریق رای در سیاست گزاری دولت و تصمیم گیری ها نقش فعال داشته باشند. با نگاهی به لیست احزاب در کشورهای مترقی تر دنیا خواهیم دید که با وجود اینکه افراد داخل یک حزب ممکن است گرایشهای مذهبی متفاوت داشته باشند ولی اسم حزب خود را بر اساس مذهب انتخاب نمی کنند. مثالهایی از نامهای احزاب متداولی که ممکن است در ایران پس از انقلاب طرفدار داشته باشند شامل این موارد است: «حزب زن، زندگی، آزادی»، «حزب ایران بزرگ»، «حزب دموکرات»، «حزب محافظه کار»، «حزب سبز»، «حزب اعتدال»، «حزب کارگر»، «حزب برابری»، «حزب خانواده»، «حزب ترقی»، «حزب میهن»، «حزب آبادی» و غیره۰

تکلیف مجلس چه خواهد شد؟
در آینده ایران، سه گزینه اصلی در مورد قوه قانونگزاری وجود خواهد داشت۰

گزینه اول این است که به یک مجلس شورای ملی بسنده شود. این مجلس نمایندگانی از تمام ایران خواهد داشت و به طور‌ متمرکز قوانین کشور را بررسی و تایید خواهد کرد۰

گزینه دوم این است که برای جلوگیری از تمرکز شدید قدرت در یک مجلس، سیستم دومجلسی را پیاده کنیم، چیزی شبیه به ترکیب مجلس سنا و مجلس نمایندگان که در اکثر کشورهای پیشرفته دنیا دیده می شود. البته این مدل هم در زمان شاه وجود داشت و هم پس از انقلاب به صورت مجلس خبرگان ادامه پیدا کرد. البته در هر دو زمان، به حدی نمایندگان این مجالس انتخابی بودند که عملا مردم نقش خاصی در انتخاب اعضا این نوع خاص مجلس نداشتند. مهم نیست که اسم این مجلس چه خواهد بود، ولی جا دارد که سیستمی تعبیه شود که اعضا این مجلس هم مانند مجلس نمایندگان عمدتا توسط مردم انتخاب شوند‌ و نه توسط رهبری (یا شاه)۰

گزینه سوم این است که علاوه بر مجلس یا مجلسهای حکومت مرکزی، هر استان هم برای قانونگزاری خود صاحب مجلس نمایندگان جداگانه باشد. به طوری که به عنوان مثال، یک شهروند خوزستانی، هم بتواند نماینده ای را به تهران بفرستد و هم نماینده ای را برای حفظ منافع استانی اش به مجلس اهواز بفرستد۰

نقش نیروهای انتظامی و نظامی چه خواهد بود؟
هرچند این بحث کاملا تخصصی است ولی از دید کاملا غیرفنی، داشتن دو بدنه مستقل نظامی در کشور (ارتش و سپاه) به نوعی که یک بدنه کاملا مواضع ایدئولوژیک را دفاع کند، از دیدگاه یک ایران سکولار بی معنی است. در این چهارچوب، به نظر می رسد نیروهایی مانند سپاه، بسیج ‌و گشتهای ارشاد لازم است منحل شده و کسانی که می‌توانند یا می خواهند عقاید مذهبی یا ایدئولوژیک خود را کنار گذاشته و به آغوش ملت بازگردند، در نیروهای جا افتاده ای مانند ارتش (نیروهای زمینی، هوایی، دریایی)، شهربانی و مرزبانی ادغام شوند. با توجه به سواحل بسیار گسترده ایران، نیرویی مانند گشت ساحلی نیز ممکن‌ است به نیروهای فعلی اضافه گردد۰

نظام اقتصادی و بحث مالکیت در ایران فردا
یکی از مهم‌ترین بحث‌های این گفتار مساله نظام اقتصادی و مالکیت است. از دید تئوری خیلی راحت است که تصور کنیم اقتصاد آزاد یا بازار آزاد که مبتنی بر عرضه ‌و تقاضا است، بهترین گزینه ممکن است ولی باید خوب دقت کرد که برای جنبه های مختلف این گزینه آمادگی لازم را داریم یا نداریم. اقتصاد آزاد همانگونه که مطلعید مبتنی بر ۶ شرط تملک شخصی، آزادی انتخاب، نفع شخصی، سیستم بازار، رقابت، و دخالت محدود حکومت است. آیا تمامی این شرایط برای ایران امکان پذیر است؟ آیا ملت تمایل دارد که سیستم اقتصادی مثل چین، دبی، کره یا مکزیک ایجاد کنند؟ آیا به عنوان مثال آمادگی این را داریم که از کالاهای بنجل داخلی (مانند برخی محصولات غذایی، اتوموبیل یا غیره) حمایت نشود و کالاهای خارجی ارزانتر‌ و با کیفیت تر در بازار خریده شوند؟ البته ممکن است در کوتاه مدت به تولیدکنندگان داخلی فشار بیاید یا احساس کنند چرا مانند گذشته حمایت نمی شوند. ولی همین نیروهای بازار آزاد و رقابت سالم است که کیفیت را به مرور بالا برده و بهترین قیمتها را برای مصرف کنندگان تضمین می کند۰

یک بحث مرتبط به قضیه اقتصاد این است که نظام اقتصادی ایران آیا مبتنی بر سرمایه گذاری خصوصی خواهد بود (افراد یا خانواده‌های صاحب سرمایه)؟ یا سرمایه و کارخانه ها در‌ دست یا کنترل مستقیم دولت یا سازمانهای‌ وابسته به دولت است (مانند بنیاد پهلوی، بنیاد مستضعفان، بنیاد شهید یا سپاه)؟ یا اینکه اسما یا رسما متعلق به مردم و شرکت‌های تعاونی باشد؟ یا ترکیبی از اینها؟ بنا به شرایط تاریخی و اجتماعی ایران، هر چند ایرانیان از ایده مالکیت شخصی خوششان می آید و دوست دارند متناسب با تلاشی که می کنند صاحب ثروت و سرمایه شوند. اما در عین حال از سیستمهای‌ رفاهی و تامین اجتماعی که ضامن یک‌ سری برابری های اجتماعی است، بسیار استقبال می کنند و خود را مستحق آن می دانند. اگر بتوان از طرز تفکر هم خدا و هم خرما گذشت، در مقطعی باید یک گزینه را به عنوان گزینه اصلی انتخاب کرد: آیا ایران به طور اساسی صاحب یک نظام کاپیتالیستی است که پول و سودآوری حرف اول را می زند یا یک نظام سوسیالیستی که برابری های اجتماعی و توزیع عادلانه ثروت حرف اول را می زند۰

جالب اینجاست که وقتی به الگوهای مهاجرتی ایرانیان در دهه های اخیر نگاه کنیم، ایرانیان به نظر می رسد که هم در نظامهای کاپیتالیستی مانند آمریکا موفق بوده اند و هم در نظامهای سوسیالیستی مانند اروپا و کانادا۰

قانون اساسی ایران چطور؟

بحث آخر هم درباره قانون اساسی است. برای نوشتن این گفتار به متن قانون اساسی جمهوری اسلامی رجوع کردم و در نهایت شگفتی دیدم که بندهای بسیاری دارد که اصلا و ابدا اجرا نمی شوند و یا چون در تضاد با اصولی مانند ولایت فقیه یا شرع اسلام هستند، زیر پا گذاشته می شوند. قوانینی مانند برابری زن و مرد، حقوق اقوام و اقلیتها، آزادی بیان و تجمعات و خیلی آزادیهای دیگری که ۴۳ سال پیش تصور می کردیم قانون اساسی آزمانگرایانه مان واجد آن است. ‌نتیجه ای که می خواهم بگیرم این است که هر چقدر هم قانون اساسی یک کشور مترقی به نظر برسد ولی اگر حکومت آن کشور اقتدارگرا، دیکتاتوری (از هر‌ نوعی)، یا انحصارگرا باشد، بسیاری از این قوانین اجرا نخواهند شد و کشور‌ رو‌ به عقب خواهد رفت. در قانون اساسی جدید مهم نیست که چقدر متمم های زیبا در آن گنجانده‌ شود. مهم این است که راه برای استبداد و دیکتاتوری هموار نشده باشد۰

به طور خلاصه از این گفتار می توان اینگونه برداشت کرد که چند مورد اساسی زیر در اداره کشور ایران نقش کلیدی بازی خواهند کرد: یکی انتخاب دوراندیشانه سیستم حکومتی بخصوص اینکه جمهوری متمرکز خواهیم خواست و یا جمهوری فدرال. دوم اینکه چگونه می توان دست مذهب و انحصارگری مذهبی را از حکومت و آموزش پرورش ایران کوتاه کرد. سوم اینکه سیستم قانونگزاری و قضاییه کشور واجد چه ضمانتهای لازم برای برقراری تعادل و کنترل های لازم‌ باشند. چهارم اینکه در قانون اساسی ایران چه ویرایشهایی لازم است صورت گیرد و چه قسمتهایی از آن به بازبینی های اساسی نیاز دارد. و پنجم اینکه نظام اقتصادی ایران در گذار به سمت بازار آزاد، آیا راه را برای سرمایه گذاریهای خصوصی و نظام کاپیتالیستی هموار خواهد کرد یا برای توزیع متوزان تر ثروت و نظام سوسیالیستی۰

Iran’s Place in the World

فردای انقلاب

گفتار چهارم: جایگاه جهانی

حال که به مفهوم هویت، خوشبختی و آزادی در قالب ایران و ایرانی نگریستیم، وقت آن است که اوج گرفته و از منظر یک پرنده و از فاصله ای دورتر به ایران و ایرانی نگاه کرده و تلاش کنیم جایگاه جهانی ایران را از نو تعریف کنیم۰

این امر‌ بدون بررسی اولیه جایگاه کنونی ایران در منطقه و جهان ممکن‌ نیست. بنابراین شاید یک سوم این گفتار به این اختصاص دارد که ما در بین همسایگان خود و جامعه جهانی کجا هستیم۰

تولید ناخالص ملی ایران و همسایه هایش

اولین مورد قابل توجه وسعت و جمعیت کشور است. ایران از نظر وسعت، رتبه ۱۸ دنیا را دارد و از نظر جمعیت رتبه ۱۷. از نظر تولید ناخالص ملی، رتبه ایران در جهان ۲۶ است. با همین سه داده اولیه می توان انتظارات اولیه را تعریف یا تعدیل کرد. جایگاه ایران به طور‌ متوسط اگر جایی بین رتبه ۱۵ تا ۲۰ از نظر شاخصهای مختلف باشد (بخصوص‌ اقتصادی)، یعنی وضعیتمان نسبتا قابل قبول است. اگر در‌ شاخصی رتبه بالای ۲۰ بیاوریم یعنی جای پیشرفت وجود دارد و اگر رتبه زیر‌ ۱۵ بیاوریم یعنی خیلی عالی عمل کرده ایم۰

به عنوان مثال سرانه تولید ناخالص ملی در ایران رتبه ۶۵ دنیا را دارد. این پدیده دلایل متعددی دارد ولی یکی از دلایل آن توزیع ناعادلانه ثروت ملی است. و از این رو، یک شهروند معمولی سهم کمتری از آنچه که باید و شاید دریافت می کند و احساس فقر نسبی یا مطلق می کند۰

شاخص دیگر به عنوان مثال شاخص خوشبختی است. ایران در بین ۱۴۶ کشور‌ مطالعه شده رتبه ۱۱۶ را در بین کشورها دارد که نشانگر این است که جای کار در این حیطه بسیار است. شاخص بسیار جالب دیگر‌ سهم مالیات در تولید ناخالص ملی است (به عبارت ساده چقدر از درآمد ملی یک کشور‌ از منبع مالیات به دست می آید). ایران در این شاخص رتبه حدودی ۱۵۰ را در بین کشورهای دنیا دارد۰

توریست خارجی در سال

حال سوال پیش می آید که بجز نفت و گاز‌ و برخی منابع طبیعی که برای دهه ها به عنوان منبع اصلی درآمد ملی به شمار می رفتند، آیا ایران منبعی دارد که در سطح جهانی رتبه اش از ۱۵-۲۰ بهتر است. پاسخ مثبت است. به عنوان مثال، ایران از نظر تعداد سایتهای میراث جهانی یونسکو با ۲۶ سایت رتبه دهم جهان را دارد. البته این عدد فقط نشانگر یک پتانسیل یا امکان بالقوه است و ترجمه شدن آن به درآمد حاصل از صنعت جهانگردی کار بسیاری می طلبد. فقط جهت مقایسه درنظر بگیرید که ایران با ۲۶ سایت یونسکو فقط حدود ۵ میلیون نفر توریست خارجی جذب می کند (البته راستی آزمایی این آمار به جای خود)، ترکیه با ۱۹ سایت یونسکو بالای ۵۰ میلیون توریست در سال دارد، مکزیک با ۳۵ سایت یونسکو ۹۷ میلیون توریست در سال دارد و امارات با داشتن یک سایت یونسکو ۲۳ میلیون توریست در سال جذب می کند. این را باید در نظر داشت که توریست‌ها فقط برای دیدن سایتهای یونسکو جذب یک کشور نمی شوند ولی این معیار فقط نشانگر کوچکی از پتانسیل بزرگی است که برای دهه ها محقق نشده است۰

در قالب جهانی ایران ۴۳ سال گذشته، تبدیل به کشوری ضعیف شده است. منظور‌ از ضعف، فقط ضعف نظامی نیست کشورهای زیادی نیستند که بتوانند از قدرت نظامی خود به تنهایی بهره ببرند. ضعف واقعی در جامعه جهانی امروزه، ضعف اقتصادی و جدا بودن از جامعه جهانی است. وقتی ایران از نقطه ضعف با سایر‌ کشورها تعامل‌ می کند، اهرم فشاری زیادی برای هیچگونه مذاکره دوجانبه یا چندجانبه نخواهد داشت و مجبور‌ می شود امتیازات زیادی را به طرفهای‌ قرارداد یا معاهده های بین کشوری واگذار کند. متاسفانه تنها اهرم فشار ایران در ۱۰-۱۵ سال اخیر قضیه اتمی بوده که آن هم خیلی به نفع مردم ایران کار نکرده و منجر به فقر بیشتر کشور و انزوای بیشتر بین المللی ایران شده است۰

این واقعیتی است که به عنوان مثال ژاپنی ها حدود ۱۷۰ سال پیش تجربه کردند و تصمیم گرفتند با پیشرفتهای واقعی در زمینه های علمی، اقتصادی، صنعتی و نظامی جایگاه خود را در جهان از نو تعریف کنند و از موضع قدرت با دنیا تعامل کنند. حتا می بینید که آلمان و ژاپن نوعی بدون قدرت نظامی و فقط با قدرت اقتصادی چه جایگاه مستحکمی در عرصه جهانی دارند۰

به طور‌ خلاصه جایگاه ایران را با حکومت فعلی در جامعه جهانی می توان اینگونه خلاصه کرد: کشوری در حال توسعه، با مردمی در تنگناهای شدید مالی و حکومتی اقتدارگرا و آزادیهای محدود، کشوری با رویکردی خصمانه نسبت به آمریکا و اسرائیل و نگاهی بدبینانه نسبت به کشورهای با سابقه استعماری، کشوری بسیار دیدنی و بکر از نظر جهانگردی، ملتی با جمعیت مهاجر و تحصیل کرده بسیار موفق، همینطور کشوری منزوی از نظر روابط اقتصادی و مردمی که به سختی می توانند با کشورهای دیگر تعامل داشته باشند۰

 بیشتر مردم ایران نمی خواهند وجهه ایران و ایرانی در جامعه جهانی مطابق پاراگراف بالا باشد. وقتی بین تصویر ما‌ در جهان و آنچه که می خواهیم باشیم، یا می توانیم باشیم تفاوت بسیار معنی داری ایجاد می شود، مردم بر می خیزند و خواستار اعاده حیثیت بین المللی خود می شوند حتا اگر به بهای تغییر نظام و ریختن خونهای بیگناه بسیاری باشد۰

دورنمای ایران، هم از دید آرمانگرایانه‌ و هم از دید واقع گرایانه می‌تواند نمودهای بسیار متنوع و متفاوتی داشته باشد. اما در این گفتار‌ به ترسیم تنها یک روایت از این آینده بسنده‌ خواهیم کرد، باقی با شما که این دورنما را کامل کنید۰

دور‌ از ذهن نیست که امید و آرزوی بسیاری از ایرانیان این است که از دیدگاه جهانی صاحب کشوری باشند قوی، غنی، سربلند، مترقی و با روابطی خوب با سایر کشورها. شاید جای آن باشد که این پنج عنصر را کمی باز کنیم۰

بودجه نظامی در سال

ایران قوی: قدرتمندی ایران صرفا در قدرت نظامی نخواهد بود. حتا اگر ایران بخواهد دوباره تبدیل به یک قدرت نظامی شود، بودجه نظامی اش از کشورهایی مانند عربستان، ترکیه، اسرائیل‌ و حتا امارات متحده عربی کمتر است. بنابراین در مناقشات منطقه ای، قدرت نظامی ایران در برابر همسایگانی که با همدیگر متحد می توانند بشوند ناچیز است. در قالب جهانی که جای خود دارد. بنابراین چاره ایران برای کسب قدرت، این سه گزینه مهم است: بالا بردن توان اقتصادی و صنعتی کشور (مانند مکزیک، ترکیه و تایوان)، بالا بردن حجم صادرات کالاهای پیچیده و با ارزش افزوده (به گونه ای که حذف آن کالاها در اقتصاد جهانی محسوس باشد) و سوم استفاده از میلیونها ایرانی که در اقصا نقاط دنیا پخش شده اند و به طور فزاینده ای مشاغل مهم تر و کلیدی تری را احراز می کنند. این گروه قادر خواهند بود منافع ایران آزاد را در کشورهای دومشان حمایت کرده و به طرز قانونی و موجهی لابی کنند۰

کلوب کشورهای با اقتصاد بالای یک تریلیون دلار

ایران غنی: غنا و ثروت ایران لزوما‌ نباید گرو منابع تجدید ناپذیر زیرزمینی باشد. تکیه بر نفت و گاز قمار‌ بسیار‌ خطرناکی است که برای سالها نتیجه آن را دیده ایم. همانند بسیاری از کشورهای با ثبات، ثروت ایران می تواند ترکیبی از درآمدهای حاصل از صادرات کالاهای متنوع، صنعت جهانگردی پررونق، درآمدهای مالیاتی از داخل کشور، مصرف داخلی و بخش خدمات پرسود باشد. باز کردن تک تک این مفاهیم از حوصله این گفتار خارج است. اما خلاصه این است که رتبه های ۱۵، ۱۶ و ۱۷ تولید ناخالص ملی دنیا در حال حاضر متعلق به مکزیک، اندونزی و ترکیه است که به ترتیب ۱/۱۵ تریلیون، یک تریلیون و ۸۵۰ میلیارد دلار درآمد ناخالص ملی دارند. بنابراین اگر تولید ناخالص ملی ایران به حدود یک تریلیون دلار رسید، یعنی ما در جایگاه متناسبی در مقیاس جهانی قرار گرفتیم۰

ایران سربلند: سربلندی ایران را در مقیاس جهانی می توان مانند محاسبه نت پروموتر اسکور در برآورد موفقیت یک برند به دست آورد. این شاخص ترکیبی از برآیند دو فاکتور است: اخبار خیلی مثبت و امیدبخش در مورد ایران، منهای اخبار خیلی منفی و مایوس کننده. مثال برای اخبار خیلی مثبت، بردن جایزه نوبل است، مدال آوری در مسابقات ورزشی جهانی است، سلامت فرایندهای دموکراتیک است، و مواردی از این چنین. خبرهای خیلی منفی مانند سرکوب سیستماتیک حقوق زنان یا اقلیتها‌‌ است، زندانی بودن روزنامه نگاران و دگراندیشان است، تهدید علنی کشورهای منطقه یا سوزاندن پرچم کشورهای دیگر است. هر چقدر هم خبرهای خیلی مثبت از ایران زیاد باشد ولی اگر تواما سیل خبرهای خیلی منفی قطع نشود، نمی توان احساس سرفرازی‌ کرد و این احساس سربلندی با احساس شرم و سرافکندگی توام خواهد بود. در ضمن خبرها و اتفاقات معمولی و یا نسبتا مثبت یا منفی تاثیر معناداری در وجهه بین المللی ایران ندارند۰

ایران‌ مترقی: ترقی، پیشرفت یا توسعه مصداقهای مختلفی دارد، قسمتی از آن به پیشرفتهای صنعتی، فناوری‌ و نوآوری باز می گردد. مثلا اینکه ایران یکی از صادرکنندگان اصلی چیپهای کامپیوتری بشود، یا بتواند استارت آپهای خلاقانه و نه کپی برداری شده به جهان ارائه کند. قسمت دیگر ترقی، به رفاه اجتماعی بر می گردد. اینکه تفاوت غنی و فقیر کمتر باشد و ثروت کشور به طور‌ عادلانه تری تقسیم شود. معیار دیگر ترقی، وضعیت حقوق بشری و آزادیهای فردی و اجتماعی است. و در آخر،ًترقی با تولید و صدور فرهنگ توام است. اینکه تولیدات هنری، موسیقایی و ادبی در عرصه جهانی مطرح و قابل ارائه باشد (همانند سینمای ایران که تا حدی به این درجه ترقی رسیده است)۰

ایرانی با روابط دوستانه با سایر کشورها: آخرین عنصری که جایگاه ایران را در جامعه جهانی تثبیت می کند، تعامل مثبت و سازنده آن با سایر کشورهاست. البته طبیعی است که در سیاست خارجی ایران برخی کشورها ممکن است عزیزتر و دوست تر باشند ولی امید است که رابطه ایران با کشورهای دیگر، توام با خصومت، تهدید، شعارگویی‌ و پرچم سوزی نباشد. وقتی ایران قوی و غنی و مترقی دست دوستی به سوی دیگران دراز می کند، طرفمان هر قدرتی می خواهد داشته باشد، چاره ای جز احترام و دوستی متقابل نخواهد داشت۰

جایگاهی که در بالا تصویر شد، کار یک شب و دو شب نیست. ولی مهم است که سنگ بنای آن درست نهاده شود. جای خوشبینی و امید است که بیشتر مردم ایران به این نتیجه رسیده اند که با سیستم جمهوری اسلامی، حتا در اصلاح طلبانه ترین حالت ممکن، تغییر بردار یا جهت اصلی به سمت ایرانی که در بالا تصویر شد ممکن نیست و از این روست که برای بها گذاشتن به خون‌هایی که برای این تغییر بنیادین ریخته شدند، وظیفه تک تک ماست که تعهد کنیم برای ساختن ایرانی مترقی، غنی، قوی، سربلند و جهان دوست از هیچ تلاشی‌ دریغ نکنیم۰