Iranian Freedom

فردای انقلاب

گفتار سوم: آزادی ایرانی

تا اینجا دیدیم که ایرانی طبق تعریف می‌تواند شخصی باشد که فارسی می‌داند، به تاریخ و تمدن ایرانی افتخار می‌ ورزد و به فرهنگ و آداب و رسوم‌ ایرانی پایبند است. و‌ این تعریف فارغ از هویت مذهبی و قومی فرد است. در گفتار دوم راجع به خوشبختی ایرانی صحبت کردیم و دیدیم که بر اساس جهان بینی چهارگانه ایرانی که با دیدگاهی شاعرانه، عاشقانه، آزادیخواهانه و کمال‌ گرایانه توام است، معنا پیدا می کند. حال به این مقوله مهم‌ می رسیم که آزادی ایرانی در چیست و چگونه می توان آن را تعریف کرد. آزادی و آزادیخواهی با جهان بینی ایرانی در‌ هم تنیده است و از آن گذشته مفهوم آن خیلی جنبه شاعرانه پیدا کرده است. از این روست که در این گفتار تا جای ممکن سعی می شود از تکرار دیدگاه‌های شاعرانه برای تبیین آزادی حذر‌ شود و یک‌ رویکرد خیلی کاربردی و طبقه بندی شده ارائه شود۰

تعریف آزادی بدون تعریف حق معنا پیدا نمی کند. حق و آزادی دو برساخت بسیار نزدیک به هم هستند ولی با هم تفاوت دارند. کاری که در اینجا می کنم اینست که ابتدا مفهوم حق را تعریف کرده و حقوق پنجگانه را مرور می کنم و سپس وارد بحث آزادی می شوم۰

حق با کلمه هم خانواده خود «استحقاق» ربط مستقیم دارد. حق یعنی فرد استحقاقِ ‌داشتن، برخوردار بودن یا انتخاب امری را داشته باشد. حال این استحقاق یا از طریق قانون به فرد داده می شود، یا فارغ از قانون و بر اساس عقل سلیم یا معیارهای اخلاقی به فرد یا افراد اعطا می شود. بدیهی است، وقتی یک حق توسط قانون یک کشور به شهروندان داده می شود، ضمانت اجرایش هم بر عهده دولت خواهد بود. حال بگذارید به حقوق پنجگانه بپردازیم تا این تعاریف واضحتر شود۰

یک) حق زندگی – یعنی یک موجود زنده، به صرف زنده بودن حق دارد زنده بماند و جانش بی دلیل از او گرفته نشود. همین حق زندگی است که به جان آدمیزاد (و سایر جانداران و گیاهان) ارزش می دهد. و اگر کسی سهوا یا عمدا جان کس دیگری را بگیرد یا به او آسیب جدی بزند، تقریبا در تمام جوامع متمدن عواقب بسیار سنگینی دارد. به گرفته شدن جان مهسا امینی و صدها نفر دیگری که بیگناه جانشان ازشان گرفته شد، فکر کنید. سلب حق زندگی در سیستمی که مسوولیت پذیری برای حفظ جان شهروندانش را ندارد یا خیلی ضعیف عمل می کند، با تبعات بسیار عمده و گسترده ای مواجع می شود و همانطور‌ که می بینید کار ممکن است حتا به انقلاب بینجامد۰

دو) حق آزادی – برخوردار بودن از آزادی یک حق اولیه و بنیادی است. انسان بر اساس سرشت خود یک‌ موجود آزاد است و گرفتن این حق از‌ او عین بردگی‌ است. انواع پنجگانه آزادی را بزودی در همین گفتار خواهید دید ولی قبل از آن باید اذعان داشت که برخورداری از آزادی یک حق است، از هر‌ نوعی که می خواهد باشد۰

 سه) حق برابری – این هم یکی از حقوق بسیار مهم بشری است. به طور خلاصه این حق تعیین می کند که افراد بشر صرف نظر از هویتی که دارند، نباید مورد تبعیض قرار گیرند یا از مزایای اولیه متفاوتی بهره مند باشند. همانطور‌ که حدس می زنید، احقاق این حق و تضمین آن توسط قانون یکی از سخت ترین مواردی بوده که بشریت با آن درگیر بوده‌ و هنوز هم راه درازی در پیش دارد. مثلا حق برابری زن و‌ مرد یکی از‌ مصداقهای‌ بنیادین این حق است. وقتی به این حق اعتقاد داشته باشیم و قانونا به آن ملزم باشیم، یعنی دستمزد زن و مرد برای کار مشابه نباید تفاوت داشته باشد، یعنی ارث و میراث زن و‌ مرد یکسان باید باشد، یعنی زن و مرد هر‌ دو حق رای دادن، کار کردن، درس خواندن و مسافرت کردن داشته باشند. و و و. حق برابری دیگر، برابری قومی‌ و مذهبی است. یعنی یک قوم یا نژاد نسبت به اقوام یا نژادهای دیگر حق نداشته باشند از امتیازات بیشتری بهره مند باشند یا حق سایرین را سلب کنند. عین همین در مورد اقلیت‌های مذهبی صادق است. همینطور‌ دگرباشان جنسی‌ هم از نظر حقوق مدنی باید با سایرین یکسان باشند و قانون می تواند از آنها در برابر‌ تبعیض‌های مختلف دفاع کند۰

 چهار) حق انتخاب – حق انتخاب یعنی افراد این حق را باید داشته باشند که در مورد مسائلی که به خودشان یا سرنوشتشان مربوط است، آزادانه انتخاب کنند. از حق انتخاب همسر‌ گرفته، تا حق‌ تنظیم خانواده، حق انتخاب پوشش، حق انتخاب‌ شغل، انتخاب دولتمردان و غیره.  وقتی دولتی حق انتخاب را به شهروندان می‌دهد (از حق رای دادن گرفته تا سقط جنین)، در‌ عمل باید از آنها طوری حفاظت کند که کسی یا گروهی نتواند این حق را از شهروندان سلب کند۰

 پنج) حق خوشبختی – در برخی کشورها این حق به صورت حق دنبال کردن خوشبختی تعریف شده است اما در‌ یک چهارچوب باز ایرادی ندارد که قائل شویم که هر انسانی حق دارد که خوشبخت باشد و با خوشبختی زندگی کند. حال اینکه در عمل چه درصدی خوشبخت می شوند و چه درصدی بدبخت، امر دیگری است. مهم این است که اساساً احراز خوشبختی را به عنوان یک حق بشری به رسمیت بشناسیم و سپس برنامه های رفاهی و تامین اجتماعی را به منظور گسترش آن توسعه دهیم۰

همان طور‌ که می‌توان حدس زد، برخورداری از یک حق در درجه اول از اینجا‌ شروع می شود که خود شما شخصا قائل باشید که استحقاق داشتن این حق را دارید. سپس نگاه کنید به اینکه افراد دیگری که با آنها برخورد دارید هم داشتن این حق را در شما تایید می کنند. تمام اینها تا زمانی که قانون حقوق افراد را تایید یا محدود نکند ضمانت اجرایی نخواهد داشت. مثلا شخصی ممکن است به برابری حقوق اقلیت‌ها اعتقاد داشته باشد ولی تا زمانی که حکومت به طور سیستماتیک نه تنها این حق را قبول ندارد بلکه به تبعیض قومی دامن می زند، وضعیت همین طور خواهد ماند۰

حال نوبت بررسی آزادیست. اولا‌ اینکه آزادی یک حق است. یعنی انسان حق دارد آزاد زندگی کند و نه در بند. عام ترین مورد آزادی، آزادی از بردگی، اسارت و در زندان بودن است (در صورت بیگناهی). ولی در جوامع پسابردگی، آزادی های عمومی را می توان در ۵ مورد خلاصه کرد۰

برگرفته از گزارش آزادی اندیشه سال ۲۰۲۰

یک) آزادی فکر – یعنی به حق آزادی فکر ما احترام گذاشته شود. بنابراین می توانیم هر فکری داشته باشیم، تا جایی که به حقوق دیگران تعدی نکرده و به قول معروف فکرمان، کاری به کار آنها نداشته باشد، به همین نسبت انتظار می رود که دیگران هم از تعدی به افکارمان اجتناب کرده و آن را محترم بشمارند. یکی از مصداقهای آزادی اندیشه، آزادی اندیشه دینی یا معنوی است. یعنی من نوعی، به هر خدا و پیامبری اعتقاد داشته باشم یا اصلا به هیچ خدا یا مذهبی باور نداشته باشم، کسی نباید کاری به کارم داشته باشد. به همین نسبت افراد می توانند اندیشه سیاسی مورد دلخواه خود را دنبال کنند و این حق برای آنها محفوظ است۰

دو) آزادی کلام – آزادی کلام یعنی شما این حق را دارید که با کلامتان نظر خود را ابراز کنید. ممکن است موافق نظر اکثریت یا دیگران نباشد ولی این حق برای شما محفوظ است که بتوانید حرف خود را بزنید. این حرف می‌تواند گفتاری یا نوشتاری باشد. بنابراین چه سخنرانی که گفتمان انتقادی خود را بر زبان می راند، چه نویسنده و روزنامه نگاری که عقیده خود را با کلام نوشتاری بازگو می کند، همه طبق تعریف آزادی کلام، این حق را دارند۰

سه) آزادی بیان – برای خیلی‌های آزادی کلام و بیان یکی است در صورتی که آزادی کلام، آزادی اسپیچ است و آزادی بیان، آزادی اکسپرشن. در آزادی بیان ممکن است بیان هنری مطرح شود و یا ساده ترین فرم آن بیان هویت فردی از طریق نوع پوشش، آرایش، موی سر یا صورت و غیره است. آزادی بیان محملی است عموما بیخطر برای ابراز اندیشه یا کلام. یا برای پیدا کردن نقاط مشترک با کسانی که با آنها هم اندیشه و هم سو هستیم. به کلاه کلیمیان نگاه کنید، به صلیب مسیحیان نگاه کنید، به لباس کردی نگاه کنید، حتا به روبان سر یک دختر. همه اینها مصداقهایی از آزادی‌های بیان هستند که تا زمانی که کاری به کار دیگران نداشته باشند (به عبارت دیگر بیانمان جنبه تبلیغ پیدا نکند) محترم و قابل دفاع می باشند۰

چهار) آزادی انتخاب – همانگونه که حق انتخاب را بررسی کردیم، آزادی انتخاب هم در همان راستاست. یعنی این اجازه را داشته باشیم و از طرف دیگران برای انتخاب این گزینه های شخصی محدود یا مورد بازخواست قرار نگیریم. انتخاب همسر، انتخاب شغل، انتخاب رشته تحصیلی، انتخاب شهر و محل زندگی، انتخاب مهاجرت و حتا انتخاب هویتهای فردی همگی در این قالب قرار می گیرند. تمام‌ بحث حجاب اختیاری در این قسمت آزادی‌های عام مطرح می شود. این که یک زن حق انتخاب دارد و می‌تواند پوشش خود را خودش تعیین کند، و نه  اینکه جامعه یک نوع خاص پوشش را به او دیکته کند۰

پنج) آزادی رشد – ممکن است این نوع آزادی برای بسیاری کمتر به گوش‌ خورده باشد ولی خواهید دید که آزادی رشد دست کمی از آزادی‌های دیگر ندارد. آزادی رشد یعنی اینکه شما برای رشد، ترقی، پیشرفت، ارتقا شغلی و جایگاه اجتماعی به سد و مانع و محدودیتی جز اراده خودتان برنخورید. به عبارت دیگر اگر دوست دارید مثلا خلبان بشوید، جنسیت مانعی برای آن نباشد. یا اگر‌ می خواهید جایگاه اجتماعی خود را ارتقا بدهید، شایستگی‌ شما موفقیتتان را تضمین کند و نه داشتن پارتی یا آقازاده بودن۰

پیش از آنکه وارد بحث آزادی‌های خاص بشوم لازم است چند نکته کلیدی را در مورد آزادی‌های فردی مطرح کنم۰

اولین انتقادی که مخالفان آزادی مطرح می کنند این است که آزادی مترادف با بی قید و بندی و آشوب در جامعه است. سنگ روی سنگ بند نخواهد شد، فساد و فحشا در جامعه بیداد خواهد کرد و افراد از آزادی‌های خود سواستفاده خواهند کرد. پاسخ کامل این سوال، فرای این مقوله کوتاه است ولی با نگاهی به اکثر کشورهای دیگر‌ که این آزادی‌ها را به طور‌ کم و بیش برای شهروندانشان قایل شدند، می بینیم که این ادعا سندیت ندارد و برقراری آزادی عمدتا منجر‌ به شکوفایی جامعه می گردد تا اضمحلال آن۰

مساله بعدی محدود کردن حقوق و آزادی‌های مدنی است که تقریبا تمام دولت‌ها این کار را در مقیاسهای مختلف انجام می دهند. محدود کردن آزادی‌های فردی (مثلا آزادی کشیدن سیگار در اماکن عمومی) اغلب توجیه بهداشت عمومی و امنیتی دارد تا هر چیز دیگر. مثلا در کشوری که دوربین‌های مداربسته در سطح معابر عمومی نصب و رصد می شود، آزادی های فردی به طرز نامحسوسی محدود می شود، ولی دولت از آن برای تضمین امنیت عمومی استفاده می کند. در هیچ کشوری نیست که آزادی به طور مطلق برقرار باشد ولی به آزادیهای فردی ساده معمولا در چهارچوبهایی‌ مشخص احترام گذاشته شده و بها داده می شود۰

نکته بعد استفاده از حریم خصوصی و عمومی برای محدود کردن آزادیهاست. در‌ طول حکومت جمهوری اسلامی، آزادیهای فردی به طرز خفقان آوری در فضاهای عمومی محدود بوده است. و سوپاپ اطمینان نظام این بود که به افراد این اجازه را می داد که در فضاهای خصوصی مثل حریم خانه آزادانه رفتار کنند (مثلا بی حجاب باشند یا مشروب بخورند). ولی وقتی به فضای عمومی نگاه می کنیم، پوشش می تواند مشکل ایجاد کند، حرف زدن دختر و پسر می تواند مساله داشته باشد، مصرف الکل حکم تعذیری شدیدی می تواند داشته باشد و از این قسم. این طرز تفکر در نظر‌ نمی گیرد که آزادی بیان، آزادی کلام و آزادی رشد معمولا در فضاهای عمومی جامعه اتفاق می افتد و اگر آزادیهای فردی فقط در فضاهای خصوصی مجاز باشد، رشد بسیاری از اقشار جامعه محدود خواهد شد. یک نویسنده یا هنرمند را در نظر بگیرید که فقط در فضای خصوصی می تواند هنر خود را ابراز کند یا عقیده اش را بگوید و در ملا عام باید خودسانسوری کند. چگونه می توان انتظار داشت حرفها یا هنری که جامعه را از پوسیدگی یا رکود نجات می دهد گفته یا بیان شوند. از این روست که احقاق آزادی باید در فضاهای عمومی صورت گیرد تا موثر باشد و معنی پیدا کند۰

مساله دیگر قضیه امر به معروف و نهی از منکر است. این دو مقوله و بخصوص نحوه اجرای آن تبدیل به یکی از مخوفترین ابزار نظام برای کنترل اجتماع به طور خاص زنان بوده است. در فردای انقلاب، جایی برای این مکانیسمهای‌ محدود کننده آزادی وجود نخواهد داشت. اما دور‌ از ذهن نیست که گشتهای دیگری ممکن است شکل گیرند که ماموریتشان محافظت از حقوق فردی شهروندان و به طور خاص زنان باشد. به عنوان مثال، اگر در یک اداره، شرکت یا سطح جامعه به شخصی تعرض جنسی بشود، قانون ملزم‌ خواهد بود که فرد تعرض کننده (و نه فرد مورد تعرض واقع شده) را مورد پیگرد قانونی قرار دهد۰

پس به سر مذهبیون افراطی چه خواهد آمد؟ آیا آنها هم حق زندگی یا برخورداری از آزادی فکر‌، کلام و بیان را دارند؟ البته که دارند. آنها نیز همانند جوامع آزاد دیگر جای خود را در جامعه باز خواهند کرد و در شهرها، محلات و اماکنی که برای این منظور مناسب است زندگی خواهند کرد. آنها کاری به کار دیگران نخواهند داشت و کسی هم کاری به کار آنان نخواهد داشت. ‌‌این یکی از مزایای کشورهای بزرگ و با جامعه متنوع است. برای هر عقیده، هر طرز زندگی و هر مسلکی، جایگاهی وجود دارد. و ایران فردا می تواند از خیلی کشورهای دیگر‌ که در این زمینه موفق بودند الگو برداری کند. به عنوان مثال هر استان ایران می تواند قوانین کمی متفاوتی از نظر گسترش یا محدودیت آزادیهای فردی وضع کند. و مردم می توانند در استانی زندگی کنند که قوانین آن با عقاید و خواسته هایشان همسو تر باشد۰

یکی دیگر از الزاماتی که راه را برای گذار به جامعه آزاد باز می کند احترام به فضای خصوصی دیگران است. هر فرد حدود ۵۰ سانتیمتر فضای خصوصی دارد (دورتادور) و برای وارد شدن به این فضا رضایت طرف مقابل لازم‌ است. بسیاری از تعدی ها و تعرض‌هایی که بین افراد پیش می آید، ناشی از احترام نگذاشتن به این فضاست. چه در مترو، چه در صف و چه در محیطهای کاری‌ و آموزشی. به همین مقیاس لمس کردن بدن یک نفر دیگر اگر با رضایت نباشد، تعرض به آزادی آن فرد به شمار می‌رود و در موارد شدید یا در صورت تکرار ممکن‌ است تعرض جنسی به حساب آید. برای جامعه ای که فضاهای عمومی اش برای دهه ها بسته بوده، تمرین احترام به فضای خصوصی یکدیگر یکی از موثرترین اقدامات برای گذار به آینده‌ای بهتر است۰

در برخی کشورها، قانون به شهروندان آزادیهای بیشتری را هم می‌دهد که برخی از آنها در جامعه ایرانی تجربه شده و برخی کاملا تازگی دارند. به موارد زیر که مصداق «آزادیهای خاص» هستند، فکر کنید و ببینید بلوغ فکری یا فرهنگ جامعه ایرانی پذیرای کدامیک از این موارد می تواند باشد۰

سقط جنین: آیا زنان ایرانی مانند بسیاری جوامع دیگر این حق را دارند که بدون اجازه کس دیگری و به طور قانونی پیش از هفته بیستم به بارداری ناخواسته ای پایان دهند؟

مشروبات الکلی: همه می دانیم که سرانه مصرف مشروبات الکلی به طور خصوصی در ایران خیلی بالاست. آیا می بینید که میکده ها در ایران مجوز کار بگیرند یا در سوپرمارکتها افراد بالای ۲۱ سال‌بتوانند مشروبات الکلی تهیه کنند؟

بیان عاشقانه: آیا افرادی که رابطه عاشقانه دارند آیا آزاد خواهند بود در معابر و فضاهای عمومی همدیگر را در آغوش گرفته و ببوسند؟

سیگار: آیا جامعه ایران آمادگی این را دارد که مصرف دخانیات (بخصوص سیگار و قلیان) را در مکانهای عمومی قدغن کرده و مصرف آن را محدود به اماکن با مجوز خاص نماید؟

حشیش و تریاک: آیا فروش حشیش و تریاک در مقطعی در جامعه ایران می تواند به صورت قانونی و با نظارت دولت و همراه با پرداخت مالیاتهای لازم انجام شود؟

کارگران جنسی: آیا می توانید تصور کنید که کار جنسی در مقطعی از سطح خیابانها جمع آوری شده و به اماکن با مجوزهای خاص بهداشتی و بهزیستی، با نظارتهای لازم و قانونی منتقل  شود؟

ازدواج دگرباشان جنسی: آیا در مقطعی می بینید که ازدواج همجنسگرایان در ایران آزاد و قانونی شود و این افراد بتوانند از مزایایی که افراد متاهل از آنها بهره مندند استفاده کرده و حتا از یکدیگر ارث ببرند؟

همانگونه که می بینید استارت آزادیخواهی ممکن‌ است با حجاب اختیاری زده شده باشد ولی در فردای پس از انقلاب باید خود را برای پاسخگویی به سوالهای مطرح شده در بالا نیز آماده کنیم. اگر یکی از سؤال‌های بالا (در مورد آزادی‌ها یا محدودیتهای خاص) در شما واکنشی شدید ایجاد کرد، شاید بد نباشد به عمق آزادیخواهی خود بیندیشید و ببینید آیا واقعا این طرز تفکر‌ در شما نهادینه است یا فقط نوع خاصی از آزادیها برایتان اهمیت دارد۰

Iranian Happiness

فردای انقلاب

گفتار دوم: خوشبختی ایرانی

این نوشتار ممکن است وقتی خوانده شود که وجودتان آکنده از خشم، غم، یا امید به امروز‌‌ یا فردای ایران باشد. بسته به لنزی که با آن به این چند صد کلمه نگاه می کنید، ممکن است آن را بیجا، بیربط یا بیوقت، یا از آن سو خیلی هم بجا، مرتبط و بموقع بیابید. در‌ هر صورت فراموش نکنید که این متن ممکن است سال‌های بعد خوانده شود و مضمون آن باید فارغ از آنچه که در این لحظه در ایران اتفاق می افتد تعبیر شود۰

یکی از آرمان‌های اساسی این انقلاب «زندگی» است. وقتی صحبت از زندگی می شود، منظور فقط حق زنده‌ بودن و زیستن نیست بلکه معنای آن فراتر و شامل «خوب زیستن»، «سعادت» و «خوشبختی» هم می‌شود. بنابراین نمی توان شعار «زن، زندگی، آزادی» سر داد بدون آنکه به تعابیر مختلفی که ایرانی خوشبخت را تعریف می کند، اندیشید۰

خوشبختی در قالب ایرانی چیست؟ آیا بیشتر در آزادی‌های فردی خلاصه می شود؟ آیا در رفتارهای گروهی نمود پیدا می کند؟ آیا در ثروت اندوزی فردی یا ملی نهفته است؟ یا اینکه رفاه و تامین اجتماعی، امنیت و آسایش فردی و گروهی شاخص آن است؟

اما بجای باز کردن یک بحث ژنریک در مورد خوشبختی می توان از جهان بینی ایرانی شروع کرد. هر چند انسان‌ها در تمام دنیا انسانند و شباهتهای بسیاری دارند، اما خوشبختی یک آمریکایی، یک انگلیسی، یک فرانسوی، ژاپنی، چینی و هندی می‌تواند تفاوت‌های بارزی با خوشبختی از نوع ایرانی داشته باشد. و این در درجه اول به جهان بینی هر ملت باز می گردد.

جهان بینی ایرانیان بیش از هر چیزی یک جهان بینی شاعرانه، عاشقانه، آزادمنشانه و کمال گرایانه است. و به همین نسبت بخش زیادی از خوشبختی ایرانی را می‌توان با این چهار‌ بعد توضیح داد۰

شاعرانه از این نظر که دیدگاهی شاعرانه در بسیاری از امور ایرانیان نمود بارز دارد. شعر‌ و شعرا جایگاه خاصی در قلب هر ایرانی دارد و حتا سرودها و شعارهای ایرانیان واجد مضامین بسیار غنی شاعرانه هستند. حال با این دید، بخشی از خوشبختی ایرانی را می‌توان در شاعرانه بودن این زندگی خلاصه کرد: زیبایی، ایجاز، وزن آهنگ، پیچیدگی و چندمعنایی. همه این موارد در خوشبختی ما نمود دارد و اگر زندگی مان، خواسته هایمان، امیدمان، احساساتمان قابل بیان یا ترجمه در قالب شعر نباشد، نمی توان اسم آن را زندگی گذاشت. اسم آن روزمرگی است. پژمردگی است. بدبختی است۰

جهان بینی عاشقانه ایرانیان هم نمودهای مختلف دارد. اول اینکه زندگی یک ایرانی آکنده از عشق است. عشق به زندگی، عشق به شاد بودن، عشق به خانواده، به دوست، به همکار، به کار، تفریح، طبیعت، جوی آب، بوی‌ خاک، به وطن، به نور و به آزادی. اینقدر این عشق در تار و پود ایرانیان تنیده است که گاهی فراموش می کنیم که چقدر احساس خوشبختی مان به عاشق بودمان ربط دارد. شاید بپرسید مگر همه مردم دنیا این طور نیستند؟ مسلما عشق در تمام جوامع بشری نقش خیلی کلیدی و محوری بازی می کند ولی کمتر ملتی است که نقش عشق از انواع مختلفش در این حد محوری و بارز باشد۰

آزادمنشی هم بخش مهمی از خوشبختی ما را تشکیل می دهد. منش ایرانی به طور اساسی با بی عدالتی، سرکوب، زور‌ و ستم منافات دارد و هرآینه که میزان بیدادگری و سرکوب آزادی‌های فردی و مدنی از حدی فراتر می رود، ایرانی ساکت نمی نشیند. و حداقل در احقاق حق خود برمی خیزد یا مبارزه می کند۰

بعد چهارم کمال گرایی است. تحقق خوشبختی از طریق کمال گرایی به گونه های مختلف خودش را نشان می دهد. یکی از این کمال گرایی ها در زمینه های علمی و تحصیلی خود را نشان می دهد. ایرانیان علاقه خاصی به اتمام و به کمال رساندن تحصیلات خود دارند و درجات علمی بیشتر را مایه افتخار و خوشبختی می دانند. همین گرایشهای کمال گرایانه در زمینه های هنری، ادبی، موسیقایی، شغلی و ورزشی هم خود را نشان می دهد. جالب اینجاست که این کمال گرایی بیشتر به صورت فردی نمود پیدا می کند تا در اموری که به صورت گروهی یا تیمی باید انجام شود۰

برای جا افتادن این مطلب بیایید به سناریوهایی فکر کنیم که یکی از این چهار عنصر از یک ایرانی گرفته شده باشد. ایرانی که دیدگاه شاعرانه از او گرفته شود، مانند یک روبات خشک و بیروح‌ می‌شود، امیدش کاسته می شود و تحمل مصائب برایش سخت تر می شود. ایرانی که‌ نتواند عشق خود را ابراز کند یا ببیند که موضوع عشق (چه خانواده، چه وطن به سبب مهاجرت، و چه زاینده رود نوعی) از او گرفته شده باشد دیگر مانند گذشته احساس خوشبختی نمی کند و غم جایگزین آن می شود. ایرانی که آزادی‌هایش از او سلب شده باشد، چگونه می تواند بال و پر گشوده و احساس سعادت کند؟ و هر ایرانی که مسیر او به سوی کمال تحصیلی، شغلی، مالی یا حتا رفاه نسبی سد شده باشد، به سختی می تواند خود را خوشبخت یا در حال تعالی تصور کند۰

این از جنبه تئوری قضیه. حال وقت آن است که ببینیم از دید عملی چگونه می توان آزادی آحاد ملت را تضمین کرد؟ قسمت عمده این بحث در گفتارهای دیگر خواهد آمد، اما رئوس کلی شروط لازم برای حرکت به سوی این آرمان را اینگونه می توان تصور کرد۰

یک – تضمین آزادی‌های فردی و مدنی باید تبدیل به یک اصل بلامنازع شود. منظور همان آزادی بیان، آزادی کلام، آزادی فکر و آزادی حق انتخاب است. شاید این مورد آخر، آزادی در انتخاب، یکی از مواردی است که به صورت سیستماتیک سرکوب شده و لزوم تبیین و احقاق آن یکی از مبانی اصلی برای حرکت ایران به سمت شکوفایی و تعالی است۰

دو – کمال گرایی وقتی تضمین می شود که شهروندان یک جامعه احساس کنند که بنا به مقدار تلاشی که می کنند به سمت کمال می روند. به عبارت دیگر، راه پیشرفت آنها به دلیل هویتهای مختلف فردی مانند هویت مذهبی، جنسیتی یا قومیتی و یا به دلیل محرومیتهای مالی و اجتماعی (پولدار نبودن، پارتی نداشتن، آقازاده نبودن) سد نمی شود. هر چقدر که میزان فساد و بی عدالتی جامعه کمتر باشد، توزیع ثروت، قدرت، و‌فرصتهای شغلی ‌و تحصیلی متعادل تر و برابرتر خواهد بود. در چنین جامعه ای است که پیشرفت و موفقیت بر اساس میزان تلاش، استعداد و لیاقت افراد تعیین خواهد شد۰

سه – تضمین عشق چگونه است؟ از آنجایی‌ که عشق ایرانی ابعاد مختلف دارد، سه نمونه از آن را در اینجا مطرح می کنیم۰

عشق به میهن: میهن فقط شامل مرزهای جغرافیایی و اسم خلیج فارس نیست. میهن شامل منابع مختلف آبی، خاکی، جنگلی، هوایی، جانوری و زیرزمینی است. چگونه می توان از ایران صحبت کرد ولی از سلامت رودخانه ها و دریاچه‌ها نگفت؟ چگونه می توان عشق به وطن داشت ولی شاهد از بین رفتن جنگل‌ها، تنوع زیست محیطی و اکوسیستم‌های شکننده ایران بود؟

عشق به خانواده: یکی از پدیده های دردناکی که ایرانیان در ۴۳ سال اخیر تجربه کردند، گسست خانواده ها به دلیل مهاجرتهای خواسته و ناخواسته ناشی از‌شرایط نابسامان اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بود. گسست نسل پدر و مادرها از فرزندان، برادرها و‌ خواهرها، نوه ها از پدربزرگ مادربزرگها همگی برای ایران و ایرانیان بهای سنگینی داشت. از این رو یکی از برنامه‌های فردای روشن ایران می‌توان امید داشت که با پیوند مجدد خانواده ها و مهری که در بینشان جاری است، احساس خوشبختی ایرانیان بالاتر رود۰

عشق به یک زندگی راحت و بی دردسر: این امر با اینکه خیلی به نظر پیش پا افتاده به نظر می رسد، ولی در استمرار احساس خوشبختی در یک سطح پایه و بنیادی اهمیت دارد. ایرانیان عاشق روابط اجتماعی، مهمانی، بیرون رفتن، گردش، مسافرت، تفریحات عموما سالم، برنامه های فرهنگی و رستوران رفتن هستند. تمامی این فعالیتها را ایرانیان بعضا به راحتی و بعضا با استرس، ترس‌ و دشواری انجام می دهند. ولی در یک آینده روشن تر و در قالب تضمین کننده خوشبختی، لازم است امکانات آن فراهم آید که هر ایرانی صرف نظر از امکانات مالی که دارد بتواند از یک سری ‌مزایای اجتماعی، امکانات رفاهی و تفریحی برخوردار باشد. به گونه ای که به عنوان مثال یک پارک رفتن یا کوهپیمایی، یا حتا قدم زدن در خیابان امری خوشایند و بدور از ترس و استرس باشد۰

چهار – شاید سخت ترین مورد، تضمین یک زندگی شاعرانه به نظر بیاید. ولی در‌ عمق آن که بیندیشیم، می‌ بینیم که چنین تضمینی خیلی هم دشوار نیست؟ چرا؟ چون تفکر شاعرانه امری است که حتا در تاریک ترین اعصار ملت ایران، همدم و مونس مردم بوده و روح ما را تا رسیدن به نقطه امیدبخش بعدی همراهی کرده. همین شعر و دید شاعرانه است که به ما امید احقاق فردایی بهتر بخشیده. امید به اینکه بکوشیم و از یاد نبریم که نسلهای پیش از ما نیز در نهایت خفقان و سرکوب راه خود را ادامه دادند و دست از تجسم خوشبختی برنداشنند. همین استمرار تجسم خوشبختی، عین خوشبختی ایرانی است۰

 

Who is Iranian

فردای انقلاب

گفتار یکم: ایرانی کیست؟

سوال اولی که باید پاسخ داده شود این است که ایرانی کیست ‌بر چه اساس و معیارهایی ایرانی بودن افراد را می توان تشخیص داد؟

چرا اصلا این سوال مهم است؟ چون در طول تاریخ معاصر ‌و باستانی ایران، نمونه های بسیاری وجود دارد که اقوام و اقلیت‌های مذهبی به بهانه های مختلف ایرانی ‌بودنشان زیر سوال رفته، از فرایندهای دموکراتیک حذف شدند، شهروند درجه ۲ به حساب آمدند، مجبور به ترک وطن شدند یا در وطن خود احساس بیگانگی کردند۰

این بهانه در درجه اول کیش و مذهب افراد بود و در درجه دوم قومیت ‌آنها. از زمانی که ایران در مقاطع مختلف دین رسمی پیدا کرد یا توسط دولت‌های دین مدار اداره شد یا نفوذ روحانیون بالا رفت، گروههایی که اعتقادات متفاوت داشتند به کنار رانده شدند و از سمتهای کلیدی آکادمیک، دولتی، مدیریتی محروم شدند۰

نمونه بارز آن بحث هویت «ملی مذهبی» است که توجه و طرفداری بسیاری را جلب کرده بود ولی به همان دلایل بالا می تواند در نفسش اقلیت ستیز باشد. مذهب در عبارت ملی مذهبی نه هر مذهبی است بلکه اشاره به دین اسلام و آن هم نوع خاصی از اسلام دارد. وقتی ملی مذهبیون سر کار باشند، طبق تعریف، ایرانیانی که شیعه دوازده امامی نیستند از دور مرکزی خارج فرض می شوند و ممکن است فقط حق زندگی یا شهروندی داشته باشند ولی در تصمیمات کلان و احراز پستهای کلیدی قطعا اولویت ندارند یا به کل‌ حذف می شوند. تصور کنید آیا در یک نظام‌ ملی مذهبی، آیا یک فرد سنی، صوفی، بهایی، زرتشتی، کلیمی یا ارمنی این امکان را خواهد داشت که رییس جمهور که سهل است، مدیر کل یک اداره باشد، هر چقدر هم که میهن پرست باشد؟ نمونه بالا مثال خوبی است که اگر واقعا در‌ جستجوی هویت ایرانی هستیم، لاجرم تعریف آن را باید از مذهب فرد جدا کنیم وگرنه دوباره دچار چنددستگی و فرآیندهای حذف سیستماتیک می شویم۰

قومیت چطور؟ آیا به نظر شما قومیت و‌ نژاد در درجه ایرانی بودن شهروندان تاثیر دارد؟ آیا یک ایرانی کرد، عرب، بلوچ، لر یا آذری نسبت به یک ایرانی فارس کمتر ایرانی به حساب می آید؟ شاید یک ایرانی با قومیت فارس کنه این قضیه را به این شدت احساس نکند ولی هموطنان کرد و ترک و بلوچ و لر و عرب و غیره بخوبی می دانند که چگونه حکومت‌های مرکزی در‌ مقاطع مختلف تبعیض‌هایی را بر اساس قومیت افراد اعمال کردند و آنها را به حاشیه راندند۰

در فردای روشن پس از انقلاب یکی از نقاط خیلی مهم و بنیادی، گذر از دین مداری و قومیت گرایی از یک‌ سو و تاکید درست بر هویت دربرگیرنده ایرانی است۰

حال که دیدیم دین و قومیت در برساخت مفهوم ایرانی نقش مثبت که ندارند هیچ، نقش منفی هم دارند، این سوال پیش می آید که ایرانی بودن را چگونه می توان تعریف کرد. در یک تعریف پیشنهادی دربرگیرنده، ایرانی را می توان کسی دانست که سه شرط زیر را احراز کند۰

یک) قادر است به زبان فارسی تکلم کند (هر چند لزومی ندارد که فارسی زبان مادری اش باشد.)۰

دو) به تاریخ و تمدن کهن این مرز و بوم واقف است و به آن افتخار کند۰

سه) از میراث غنی فرهنگی ایران اطلاع دارد و به آن پایبند است۰

ممکن‌ است برای بعضی تعجب آور باشد که چرا دانستن زبان فارسی یکی از ارکان ایرانی بودن است، ولی با مراجعه به تاریخ خواهید دید که همین زبان فارسی تسلسل‌ مفهوم ایران و ایرانی بودن را به عنوان یک ملت شکل داده است. پیش از توضیح معیارهای دوم و سوم لازم‌ است دو مورد را درباره زبان فارسی بیشتر توضیح دهم. اول اینکه فارسی لزومی ندارد زبان مادری کسی باشد. زبان مادری می تواند کردی، آذری، عربی یا هر چیزی باشد. ولی دانستن زبان فارسی شالوده مشترکی‌ ایجاد می‌کند که تمام شهروندان این ملت را به هم متصل می کند. دوم اینکه که اگر روزی ایران تصمیم بگیرد کشوری مهاجر پذیر باشد و به مهاجرانش‌ حق شهروندی اعطا کند، مانند خیلی کشورهای دیگر یکی از شروط اصلی، قابلیت فرد مهاجر به ایجاد ارتباط به زبان فارسی خواهد بود۰

تاریخ و تمدن یکی از شاخص های اصلی ایرانی بودن است. هر هویتی با افتخار به عناصر وابسته به آن معنا پیدا می کند. هویت ایرانی متصل به تمدنی‌ عظیم، با شکوه، قدرتمند و با قدمت است. جدا کردن هویت ایرانی از تاریخ و تمدن ایران زمین نتیجه ای جز تضعیف هویت ‌و روحیه ایرانی نخواهد داشت. البته باید واقف بود که تاریخ هیچ کشوری خالی از نقاط تاریک، تنگناهای پیچیده و فراز و نشیبهای عبرت انگیز نیست و وقتی صبحت از تاریخ ایران می شود، بر‌ هر ایرانی است که خودآگاهی کافی نسبت به هم فرازها و هم نشیبهای این تاریخ پیدا کند که همانند برخی صرفا دچار خودبزرگ‌ بینی یا خودشیفتگی تاریخی نشود۰

معیار سوم فرهنگ به عنوان دورنمای مشترک یک ملت است. همانند چسبی که تک تک افراد آن جامعه را بر اساس ارزش‌هایی مشترک به هم می چسباند. حال این فرهنگ می تواند شامل آیین های مشترک‌ ملی مانند نوروز، شب یلدا، جشن مهرگان یا چهارشنبه سوری باشد یا می‌تواند به صورت جنبه های رفتاری مانند مهمان نواری خاص ایرانی، آداب دانی، نوع دوستی، یا عشق به خانه و خانواده خود را نشان دهد. هر چه باشد، یک ایرانی در‌ تمام دنیا ویژگی های فرهنگی و رفتاری خاصی دارد که منحصر به خود می باشد (چه مثبت، چه منفی)۰

حال که به مختصات اصلی ایرانی بودن که به طور خلاصه شامل زبان، فرهنگ و احساس افتخار است اشاره کردیم، وقت آن است که به چند سوال اساسی که مربوط‌ به ایران پس از انقلاب حاضر و با تعاملات به مراتب بیشتر با جامعه جهانی می باشد، فکر‌ کنیم۰

 سوال اول) اگر یک ایرانی و یک غیر ایرانی با هم ازدواج کنند، آیا فرزندشان ایرانی خواهد بود؟ در بیشتر کشورهای دنیا این قانون وجود دارد که حق‌ شهروندی از طریق یک والد به کودک داده می شود. ولی احراز هویت ایرانی بحث دیگری است و منوط به این‌ می‌تواند باشد که این فرزندان فارسی بیاموزند، با فرهنگ و آداب و رسوم ایرانی آشنا باشند و به هویت ایرانی خود افتخار‌ کنند. این فرزندان به اصطلاح دورگه‌ و یا زاده شده در خارج همان اندازه می‌توانند از هویت ایرانی بهره مند‌ باشند‌ که هر ایرانی زاده شده از پدر‌ و مادر ایرانی یا زاده شده در ایران۰

سول دوم) آیا هویت ایرانی که اصل اول شهروندی است، مادرزادی است یا قابل اکتساب؟ به طور تاریخی، می دانیم که مهاجرپذیری ایران بیشتر از کشورهای همسایه یا در راستای شاهراه های ارتباطی مانند جاده ابریشم بوده است. اما دور از ذهن نیست که به سبب کاهش رشد جمعیت و کاهش جمعیت شاغل، درهای ایران در آینده به سوی شهروندان کشورهای دوردست هم گشوده شود. همانگونه که ایرانیان به سوی جوامع دیگر مهاجرت کردند، ممکن است در مقطعی نیاز به نیروی کار ماهر پیدا شود و یا ایران جاذبه های مهاجرپذیری پیدا کند. در آن هنگام است که تسهیل‌ کسب هویت ایرانی به مهاجران این امکان را می دهد که در جامعه بزرگ ایران و به عنوان یک ایرانی پذیرفته شوند و احساس شهروندی درجه دومی یا مهمان موقت نکنند۰

سوال سوم) پرسش سختی که وجود دارد این است که در فردای پس از انقلاب، تکلیف کسانی که در برابر ملت ایران ایستادند و به دلیل عقاید افراطی مذهبی یا نفع شخصی و گروهی، دست به برادرکشی‌ و خواهرکشی زدند، چیست؟ آیا همانند انقلاب قبلی این بار نوبت حذف آنها (فیزیکی یا معنوی) خواهد بود؟ آیا از آنها خواهیم خواست که به کشورهایی که مامن‌ خوبی برای افراطی گرایی است مهاجرت کنند؟ آیا آنها را در ایران نگاه می داریم ولی مانند شهروند درجه دوم با آنها رفتار می کنیم؟ یا آغوش میهن را برایشان باز می گذاریم تا بمانند و همانند هر شهروند دیگری خوشبختی خود را از نو تعریف کنند؟ پاسخ با شما و آیندگان۰

بگذارید این گفتار را با این ببندیم که شرط اول رسیدن به این آرمان دراز مدت این است که در درجه اول، شهروندان فعلی ایران، به دلیل جنسیت، قومیت، دگرباشی، دگراندیشی، و داشتن/ نداشتن اعتقادات مذهبی‌ احساس دست دومی‌ نکند، به زندان نیفتد، کشته نشود، و از همان حقوق و امکاناتی بهره مند باشد که سایرین بهره مندند. در درجه دوم نه تنها حقوق اولیه تمام ایرانیان برابر باشد، بلکه فرصتها و امتیازاتی که افراد می توانند دنبال کنند منوط به جنسیت، قومیت، طرز تفکر یا مذهب نباشد. و این بحثی است که در گفتار خوشبختی ایرانی به آن خواهیم پرداخت۰

ایرانی بودن در بسیاری از ایرانیان در نیم قرن اخیر آمیزه ای دردناک از افتخار توام با شرمساری بوده است. امیدوارم روزی برسد که ایرانی بودن برای تمام ایرانیان فارغ از جایگاهشان در اجتماع و هویتهای فردی و خصوصی که دارند، مایه سربلندی و افتخار باشد۰ 

 

The Day After Revolution

فردای انقلاب

پیشگفتار

هرکسی را بهر کاری ساختند.ا

نه موی چندانی بر سر دارم که به نشانه اتحاد ببرم۰

نه دلی بی باک که بر خیابان بیایم و شعار سر دهم۰

نه سری پرشور که داستانسرای رسانه های اجتماعی باشم۰

و نه هنری قابل عرضه برای انگیزش دیگران۰

فقط قلمی در دست، سوالهایی بی پاسخ و امیدی به آینده ای بهتر برای ایران و ایرانی۰

از این روست که در این ده مقاله کوتاه به موضوعاتی خواهم پرداخت که از دید بسیاری بی معنی، بی ربط، بیجا و بی وقت است. ایران همچنان آبستن حوادث است و من در فکر دانشگاه رفتن طفلی هستم که به دنیا خواهد آمد۰

اما لازم است، لازم است همین الان که موهای خود را می بریم، جلوی گلوله سینه سپر می کنیم، خطر اعتصاب را به جان می خریم و خون نوجوانان و جوانان را بر کف خیابان و در و دیوار می بینیم، بیندیشیم. نه تنها به احساس قوی و انگیزه ای که ما را به سمت شکستن این دیوار، این دیو و این اهریمن صفتان می کشاند، بلکه به آینده ای که در فراسوی این دیوار انتظار ما را می کشد. همین فکر، همین برنامه، همین دورنماست که به نهال مبارزه ما آب می رساند، نور می تاباند و محملی برای رشدش می شود۰

نه پاسخی دارم، نه راه حلی، و نه نقشی۰

فقط سوالهایی برای شکل دادن به فردایی بهتر۰