Preserving Iran’s Environment

فردای انقلاب

گفتار هشتم: حفظ محیط زیست

ممکن است برایتان سوال باشد که چرا بحث محیط زیست باید به عنوان یکی از ۱۰ گفتار اصلی این رساله باشد. در صورتی که شاید برایتان باید این سوال مطرح می شد که «چه موضوعی واقعا برای تداوم وجودی کشور ایران مهمتر از محیط زیست و منابع آن است؟». واقعا هیچ! دو نکته را نیز نباید از خاطر به یاد برد: یکی اینکه موضوعات محیط زیستی مانند آلودگی هوا، خشکی رودها و دریاچه ها، از بین رفت جنگل‌ها و درختان، انقراض گونه ها و استخراج بی رویه منابع زیر زمینی همگی در شعارها و سرودهای این انقلاب و متن اعتراضات حک شده بودند. و دوم اینکه کم‌ نیستند مثالهایی که فعالان محیط زیست در دهه های اخیر به طرق مختلف تحت فشار قرار گرفته یا حذف شدند. پایداشت محیط زیست ایران از حفاظت مرزها اگر مهمتر نباشد، کم اهمیت تر نیست. و در این گفتار کوتاه فقط چند مورد اصلی را به صورت بیشتر راهبردی تا تخصصی مطرح خواهیم کرد۰

آب – دانستن اینکه ایران مشکل آب دارد، امری بدیهی است. سالهاست که مردم ایران با مشکل کم آبی و عواقب آن آشنا هستند. از قطع آب و کمبود ذخایر پشت سدها که بیشتر به چشم می آیند، تا خشکی زاینده رود، تا کاهش چشمگیر سطح آب دریاچه هایی مانند ارومیه. در این گفتار به چند آمار کلیدی بسنده می شود که مخاطب آگاه که شما هستید، نتیجه لازم را بتوانید بگیرید. اول اینکه ایران از نظر ذخایر آب شیرین تجدید پذیر رتبه ۴۸ دنیا را دارد. در گفتارهای قبلی دیدیم که از نظر جمعیت و وسعت ایران یک‌ کشور رتبه ۱۵ تا ۲۰ دنیاست. بنابراین وضعیت آبی ما نسبت به کشورهای دیگر چندان مطلوب نیست و به طور مستند، ایران جز کشورهای خشک یا کم آب به شمار می رود. حال تصور می کنید چقدر از این آب به مصرف کشاورزی و دام پروری می رسد؟ ۹۲٪. چقدر آن به مصرف خانگی می رسد؟ ۷٪. و چقدر از آن در صنایع مختلف مصرف می شود؟ ۱٪. حال خود قضاوت کنید که آیا در کشوری که منابع آب آن تا این حد محدود است، آیا تصمیم استراتژیک درستی است که تولید و بخصوص صادرات میوه های آبدار و سایر محصولاتی که به آب فراوان برای رشد و پرورش احتیاج دارند، در اولویت قرار گیرد؟ این مساله وقتی روشن تر‌ می شود که ایران را با کشورهای مشابه دیگر مقایسه کنیم. منابع آبی ترکیه تقریبا دوبرابر ایران است. با این حال، مقدار آبی که برای مصرف خانگی دارند، به طور نسبی ۲ برابر ایران است و ۵ برابر ایران آب را به مصارف مختلف صنعتی می رسانند. اسپانیا که آن هم کشور خشکی به شمار می رود ‌و منابع آبی مشابه ایران دارد، به طرز قابل توجهی آب کمتری برای کشاورزی و دامپروری مصرف می کند و نه تنها سه برابر ایران برای مصرف خانگی آب دارند، بلکه ۱۹ برابر ایران می توانند آب را به مصارف صنعتی برسانند. خلاصه مطلب این است که با کاهش مصرف آب در بخش کشاورزی ظرفیت عظیمی برای حفظ آب ایجاد می شود که نه تنها می تواند مشکل کم آبی را برای مصارف خانگی حل کند، بلکه از خشکی رودها، دریاچه ها و ذخایر زیرزمینی می تواند جلوگیری کند. برای اینکه ابعاد عظیم مصرف آب در بخش کشاورزی و دامپروری برایتان روشن تر شود، در نظر بگیرید که برای تولید یک کیلوگرم گوشت گاو حدود ۱۵ هزار لیتر آب لازم‌ است. برای تولید یک لیتر شیر، ۱۰۰۰ لیتر آب لازم است و تولید یک کیلو پرتقال ۵۶۰ لیتر آب نیاز دارد. تولید خشکبار هر چند به ظاهر آب زیادی نمی طلبد، در واقع از پر مصرف ترین محصولات از نظر نیاز به آب است. به عنوان مثال تولید یک کیلو گردو نیاز به ۶۰۰۰ لیتر آب دارد. وقتی ایران به زنجیره اقتصادی دنیا دوباره متصل شود، در مورد تولید، صادرات و واردات گوشت، غلات، میوه و سبزیجات لازم است بررسی کارشناسی انجام داد و برای هر مورد سقفی تعیین کرد که به منابع آبی کشور آسیبی بیشتر از آنچه پیش آمده، وارد نشود۰

آلودگی هوا – رتبه جهانی ایران در زمینه آلودگی هوا ۲۴‌می‌باشد که نسبتا نزدیک به کشورهایی مانند چین، عربستان سعودی، و مصر می باشد. کلا با بررسی نقشه جهانی کیفیت هوا خواهید دید که چین، هند، تقریبا تمامی خاور میانه، و قسمتهای زیادی از آفریقا، نسبت به بقیه قسمتهای دنیا آلودگی بیشتری دارند. این امر فقط به تمرکز جمعیت و آلاینده های صنعتی باز نمی گردد بلکه یکی از فاکتورهای اصلی آن کیفیت بنزینی است که در این کشورها مصرف می شود. البته کیفیت موتور خودروها و اینکه چقدر بتوانند سوخت را کامل‌ و درست بسوزانند هم مهم‌ است. از این رو در کشوری مانند ایران، پنج فاکتور زیر ممکن است بیشترین تاثیر را در کاهش آلودگی هوا داشته باشد۰

کاهش استفاده از سوختهای فسیلی برای تولید برق: در حال حاضر ۹۲٪ برق ایران از سوختهای فسیلی تولید می شود که با توجه به مطالب ذکر شده در گفتارهای قبلی می توان طی ۱۰-۲۰ سال آن را به طور قابل توجهی کاهش داد۰

ارتقا کیفی بنزین و کلا سوختهای خودروها۰

جایگزینی خودروهای قدیمی‌ و با موتورهای بی کفایت با خودروهای جدیدتر که کم مصرف ترند و یا آلایندگی کمتری دارند۰

ایجاد تسهیلات برای استفاده از‌ خودروهای الکتریکی و هایبرید‌‌: ایجاد شبکه ای برای شارژ کردن این خودروها۰

محدود کردن وسائل نقلیه ای که با سوخت دیزل و گازوئیل کار می کنند۰

تنوع زیستی – ایران از نظر تنوع زیستی در جایگاه ۴۸ جهان قرار دارد که از یک دیدگاه خیلی بالا نیست اما در عین حال تقریبا با کشورهایی مانند کانادا، ترکیه و پاکستان برابری می کند و به مراتب از کشورهای اروپایی بهتر است. اگر‌ از دیدگاه گونه های در معرض انقراض نگاه کنیم، خواهیم دید که این معضل هم منحصر به ایران نیست و اکثر‌ کشورها و منطقه های دنیا با این مساله درگیر هستند. اما شاخصی که شاید تاثیر مهمی در پایداشت محیط زیست ایران داشته باشد، درصد مساحت منطقه های حفاظت شده نسبت به کل مساحت کشور‌ است. این شاخص در ایران حدود ۹ درصد است که به ایران رتبه ۱۴۱ در جهان را می دهد. در نظر بگیرید که کشورهای پهناوری مانند آمریکا و چین، ۱۳ و ۱۵ درصد مساحت خود را حفاظت شده اعلام کردند و بسیاری از کشورهای اروپایی مانند آلمان، انگلستان، فرانسه، ایتالیا و اسپانیا با وجود مساحت کم، چیزی بین ۲۰-۴۰ درصد مساحت کشورشان را به صورت پارکها و مناطق حفاظت شده درآورده‌اند. این شاخص اهمیت بسیاری در حفاظت از گونه های گیاهی و جانوری هر کشوری دارد و افزایش این مناطق حفاظت شده و در عمل حفاظت از آنها می تواند و باید در دستور کار قرار گیرد۰

تولید گازهای گلخانه ای – متاسفانه یکی از شاخصهای مهمی که ایران در جایگاه خوبی قرار ندارد تولید گازهای گلخانه ای است. به عنوان مثال ایران از نظر تولید گازکربنیک رتبه هشتم دنیا را دارد و هیچ تعهدی را طبق معاهده پاریس برای کاهش معنی دار تصاعد این گازها نپذیرفته است. از نظر تولید گاز متان که اثر گلخانه ای آن ۳۳ برابر گاز دی اکسید کربن است، ایران رتبه ششم جهان را دارد که واقعا اسفناک‌ است. بحث بیشتر در این زمینه خارج از حوصله این گفتار است، اما می توان سخن را با این سوال پایان داد که با بازگشت ایران به جامعه جهانی، چگونه می خواهیم به عنوان یک ملت مسولیتهای معوقه خود را در قبال بشریت و بقای کره زمین به طور خاص از نظر تغییرات اقلیمی ایفا کرده و این معادله را معکوس نماییم؟

Cultural Revolution of the Third Kind

فردای انقلاب

گفتار هفتم: انقلاب فرهنگی از نوع سوم

مفهوم انقلاب فرهنگی ممکن‌ است برای بسیاری از خوانندگان این متن یادآور سال‌های پس از انقلاب اسلامی باشد که دانشگاه‌ها بسته شدند و وقتی باز شدند پاکسازی های خاصی انجام شده بود. فضای دانشگاه‌ها به مراتب بسته تر‌‌ شده بود. مواد درسی به گونه ای از نو طراحی شده بود که نشانه های به قول معروف طاغوت یا مظاهر غربی از آن زدوده شده بودند و تخصص جای خود را به طور نسبی به تعهد داده بود. وقتی در این گفتار از انقلاب فرهنگی صحبت می کنیم، نه منظور بسته شدن فضاست، نه محل آن منحصر به دانشگاه‌هاست. وقتی انقلاب رخ می دهد، جهشی ناگهانی در ساختار نظام اتفاق می افتد. اگر این تغییر ساختاری و کارکردی همراه با تغییرات فرهنگی در سطح جامعه توام نباشد، ساختار و کارکرد جدید رو‌ زوال می رود و به مرور زمان جامعه به سمت عقب باز خواهد گشت۰

اگر آرمان‌های این انقلاب این است که جامعه به سمت باز شدن (هم در چهارچوبهای داخلی و هم نسبت به دنیای خارج از ایران) گام بر دارد، لازم‌ است که جامعه برای این گذار آماده شود. اگر ایران می خواهد به سمت اقتصاد یک تریلیون دلاری پیش برود چاره ای جز عبور از یک انقلاب فرهنگی نخواهد بود، که ظرفیت لازم را در سطح کل جامعه برای این هدف آماده سازد. همین طور اگر قرار است در مورد حقوق زنان و اقلیت‌ها تغییرات اساسی رخ دهد، لازم‌ است فرهنگ سازی های لازم انجام شود که کل جامعه از تفکرات مردسالارانه و اقلیت هراسانه دور شود. هدف این گفتار این است که رئوس اصلی این انقلاب فرهنگی را تبیین نماید۰

انقلاب در فرهنگ کاری – فرهنگ کاری ایران به طور عمده (ولی نه لزوما فراگیر) ترکیبی است از بیشینه کردن دستاوردها و نفع شخصی، کمینه کردن مقدار کار و تلاش، همزمان با بهینه کردن موقعیت و اعتبار شغلی. کم نیستند کسانی که هنوز به دنبال این هستند که چگونه‌ می‌توانند یک شبه ره صد ساله را بپیمایند. یا دنبال میان بر زدن باشند و یا اعتقاد داشته باشند که کار زیاد، مال خر‌است (پوزش از عبارت به کار رفته). با اینگونه طرز تفکر، جامعه نمی تواند در تعاملات جهانی موفق شود. چون اکثر جوامع بشری به این نتیجه رسیده اند که کار نیکو‌ کردن‌ از پر‌ کردن است. یا سختکوشی و ممارست از داشتن استعداد، زرنگی و هوش ذاتی مهم‌تر است. یکی دیگر از تغییرات اساسی‌ در فرهنگ کاری شیفت از نفع شخصی به نفع گروهی و در نهایت نفع اجتماعی است. اینکه اعتقاد پیدا کنیم درخشش تیم یا سازمان از درخشش فرد مهمتر است. و اینکه مالیات بر درآمد حتا اگر یک‌ سوم درآمدمان را از ما بگیرد برای جامعه چقدر می تواند مفید باشد. تمام این موارد، فرهنگ سازی می طلبد. فرهنگ سازی که در یک شب و دو شب محقق نمی گردد، و بدون حصول آن، جامعه مان از نظر کاری همانی خواهد ماند که برای دهه ها بوده است۰

انقلاب در فرهنگ اخلاقی – شاید بزرگ‌ترین سرمایه یک جامعه فرهنگ اخلاقی آن جامعه باشد. اینکه راستگویی نه تنها یک ارزش است، بلکه آدم‌ها حتا اگر به نفعشان باشد، باید از گفتن دروغ پرهیز کنند. مثال می زنم: طرف می داند که اگر راستش را نگوید یا موضوعی را کتمان کند، مزایای خاصی به او تعلق می گیرد و به نفعش تمام می شود، ولی با این حال ترجیح بدهد که از آن مزایا صرف‌ نظر کند، چون راستگویی و صداقت برایش مهمتر است. دقت کنید که در‌ حال حاضر زرنگ بازی و گرفتن مزایا به هر قیمتی که باشد، یک ارزش به شمار‌ می رود و آن کسی که راستش را می گوید برچسب پپه یا ساده می خورد۰

محور‌ دیگر‌ در فرهنگ اخلاقی اعتماد است. واقعا فکر می کنید ایرانیان چقدر به مسوولان یا به نظام اعتماد دارند؟ چقدر به هموطننان خود اعتماد دارند؟ یا حتا چقدر به دوست و فامیل‌ و آشناها اعتماد و اطمینان دارند؟ وقتی فرهنگ غالب این است که همه می خواهند از تو سواستفاده ببرند، سرت کلاه بگذارند، یا کلاه از سرت بردارند، یا حتا به طور‌ ساده شما را دو دره کنند، جایی برای اطمینان و اعتماد باقی نمی ماند. اعتماد به خارجی که جای خود دارد. چگونه می توانیم وارد تعاملات جهانی شویم و با کشورهای بزرگ دیگر روابط اقتصادی و تجاری متقابل برقرار کنیم، در صورتی که فرض اولمان این است که آنها می خواهند از ما سو استفاده ببرند و یا می خواهند منابع ما را مانند گذشته به تاراج ببرند۰

یکی دیگر از محورهای فرهنگ اخلاقی پرهیز از دزدی است. وقتی صحبت از دزدی می شود، منظور سرقت و جیب بری نیست. یکی از مصادیق مهم آن، دزدی ادبی، دزدی هنری و از همه شایع تر دزدی ایده است. اینکه شما کار علمی، هنری، ادبی، یا حتا فکری یک نفر دیگر را کپی کرده‌، به اسم خودتان به ثبت رسانده، کردیت آن را بگیرید یا بسادگی از آن بهره ببرید. رعایت حق مالکیت معنوی از آن مواردی است که اگر‌ ایران نتواند طی یک کار فرهنگی اساسی آن را جا بیندازد، ادغام خود را در بازارهای جهانی باید فراموش کند. و این شامل ممنوعیت داونلود و کپی برداری از فیلم و موسیقی و مقاله و کتاب و حتی ساختارهای بیزنسی می شود. اینکه یک شرکت ایرانی بیاید و عین یک بیزنس‌ خارجی را پیاده کند و از آن بدون هیچ عواقبی نفع ببرد، قابل قبول‌ نخواهد بود. فقط ممنوعیت و جریمه شدن برای این انقلاب فرهنگی کافی نیست. اینکه واقعا تک تک شهروندان وظیفه اخلاقی خود بدانند که اگر نسخه مجانی و قابل داونلود فیلم یا موسیقی به صورت غیرقانونی وجود دارد ولی با پرداخت ۱ تا ۱۰ دلار می توانند همان موسیقی یا فیلم را به صورت مجاز تهیه کرده و تماشا کنند یا گوش دهند، گزینه دوم را انتخاب کنند. این کار نه تنها از نظر اخلاقی مهم است بلکه همین کار است که مولفان، آهنگسازان، موسیقیدانان، فیلمسازان، بازیگران و سرمایه گزاران این محصولات را حمایت می کند۰

انقلاب در فرهنگ سیاسی – مردم ما از یک سو از نظر اظهار نظر سیاسی بسیار مطلع به نظر می‌رسند ولی‌ در باطن از نظر فرهنگ سیاسی در سطح بالایی قرار ندارند. در انقلاب حاضر می‌بینیم که یکی از موانع اصلی برای پیشرفت، تحمل کردن عقاید و‌ یا نقطه نظرات متفاوت و یا مخالف است. لزومی ندارد که همه با ما موافق باشند یا ما با همه موافق باشیم. مهم این است که در درجه اول از کسی به خاطر عقیده متفاوتش متنفر نباشیم و در‌ درجه دوم این‌ ظرفیت را در خود ایجاد کنیم که با خونسردی عقاید مختلف و بعضا مخالف را «تحمل» کنیم. همین تحمل است که بستر را برای ایجاد یک جامعه گوناگون و شکوفا فراهم می آورد. و متاسفانه این مورد در جامعه ایران نیاز به کار فراوان دارد۰

نکته دیگر در فرهنگ سیاسی داشتن یک‌ سری دانش اولیه در مورد مفاهیم پایه ای سیاسی است. در این مورد هم بسیاری از شهروندان ایرانی تصور‌ می کنند که دانش لازم را در این زمینه دارند در صورتی که برخی مسائل به صورت کاملا اشتباه در ذهن‌ها شکل گرفته است. منظور‌ مفاهیمی مانند دموکراتیک، جمهوری، فدرال، سنا، رویه جاری، عدالت اجتماعی، تامین اجتماعی، چپ، راست، میانه، سبز، محافظه کار، توده ای، مردمی، پوپولیسم، فاشیسم، اقتدارگرا، مشروطه، و نظام شوراییست. همین کمبود اطلاعات جامع باعث شد که کل جامعه با برداشت نادرستی نسبت به مفهوم جمهوری اسلامی در‌سال‌ ۵۸ به آن رای مثبت دادند. یا مفهوم استقلال به گونه ای تعریف شد (نه شرقی نه غربی) که منجر به انزوای شدید کشور‌ در سطح جهانی گردید۰

راه چاره آموزش‌ گسترده فرهنگ‌ سیاسی است. نه از طریق فعالان و طرفداران دو آتشه هر مفهوم، بلکه توسط مدرسانی‌ مانند استادان علوم سیاسی که سوگیری‌ خاصی ندارند ‌و تنها هدفشان آموزش مردم‌ در‌مورد مفاهیم‌ بنیادی حکومت و سیاست است۰

انقلاب‌ در‌ فرهنگ مدنی‌ و تمدنی – منظور‌ از این نوع‌ فرهنگ این است که قسمتهای مختلف جامعه فرهنگ‌ خاص مدنی خود را داشته باشد و توسعه دهد. مثلا، نیاز ۳۰ درصد جامعه ایران ممکن‌ است با فرهنگ روستایی ‌و شهرستانی برآورده شود. نیاز ۵۰ درصد دیگر جامعه با آموزش و رعایت فرهنگ شهری ایرانی رفع خواهد شد. و ۲۰ درصد‌ ایران که به طور فزاینده با دنیای خارج از ایران تعامل دارند نیازمند اکتساب فرهنگ جهانی هستند. توضیح هر یک از این فرهنگها خارج از حوصله این گفتار است ولی در این حد بسنده‌ می شود که آن ۱۵-۱۶ میلیون ایرانی که قرار است ارتباط عملی، صنعتی، خدماتی و مسافرتی با سایر‌ کشورهای جهان داشته باشند، نمی توانند خود را نسبت به سایر فرهنگها بسته نگه دارند، با تعصب به شهروندان سایر کشورها نگاه کنند، زبان و فرهنگ های غالب در‌ جهان را نادیده بگیرند (یا تحقیر کنند) و انتظار داشته باشد که در‌ این تعاملات جهانی حرفی برای گفتن داشته باشد۰

لازم‌ به ذکر است که درصد قابل‌ توجهی از ایرانیان مقیم در خارج با این فرهنگ جهانی آشنا هستند و می توانند سفیران خوبی برای انتقال این آموخته ها به ایرانیانی که می خواهند چشمها و دل‌های خود را به سمت باقی جهان باز کنند، باشند. اما در بین همین ایرانیان کم نیستند کسانی که با فرهنگ غالب ایرانشهری‌ یا حتا روستایی زندگی می کنند و در جوامع اطراف خود ادغام نشده اند۰

انقلاب فرهنگ ارتباطاتی – در‌ آخر بد نیست اشاره ای هم به فرهنگ ارتباطاتی بشود. همزمان با از نو تعریف شدن حقوق زن و مرد، حقوق اقلیت‌های قومی‌ و مذهبی، حقوق دگراندیشان و دگرباشان، بستر جدیدی شکل‌ خواهد گرفت که نیازمند فرهنگ سازی عمده است. اینکه رابطه سالم بین زن و مرد در یک‌ نظام آموزشی، کاری، مدیریتی و غیره چگونه تعریف و اجرا باید شود. اینکه چگونه باید فرهنگ کشور را اصلاح کنیم که به عنوان مثال یک گروه، گروه دیگر را نجس یا ضاله تلقی نکنند و شانه به شانه یکدیگر و هدفی مشترک کار یا تحصیل بکنند؟ چگونه‌ می توان کتابهای درسی را به گونه ای بازبینی کرد که از کلیشه های جنسی، تبعیض‌های قومی و دینی، و همینطور نخوت ملی جلوگیری شود. چگونه می توان مفاهیم کلیدی مانند مدارا، تحمل، عقلانیت، و تفکر نقادانه را به دانش آموزان و دانشجویان در تمام مقاطع یاد داد؟ اینها مقولات اصلی هستند که در‌ چهارچوب این انقلاب فرهنگی باید قرار گیرند و بدون آنها حتا آرمانگرایانه ترین نسخه این انقلاب‌ نیز پایا و مستدام نخواهد ماند۰

Toward a Trillion Dollar Economy

فردای انقلاب

گفتار ششم: به سوی اقتصاد یک تریلیون دلاری

تا اینجا دیدیم که ایران به عنوان یک کشور بزرگ و پرجمعیت می تواند اقتصادی به همان نسبت بزرگ داشته باشد و در رده حدودا ۱۵ تا ۲۰ دنیا قرار گیرد. برای احراز چنین جایگاهی لازم است که اقتصاد ایران به حدود یک تریلیون دلار در سال برسد. در حال حاضر تولید ناخالص داخلی ایران حدود ۴۰۰ میلیارد دلار است و حتا در بهترین شرایط که در‌ آن شاهد رشد ۱۰ درصدی در سال باشیم، حدود ۱۰ سال می کشد که اقتصاد ایران به یک تریلیون دلار برسد. البته در عمل چنین رشدی ممکن است ۲۰ سال یا بیشتر هم طول بکشد ولی در حد این گفتار، می خواهیم به سناریوهای خوش بینانه تر فکر کنیم۰

اشتباهی که گاهی پیش می آید این است که به نادرست تصور می شود که اگر تحریم‌ها برداشته شود، اقتصاد ایران یک شبه شکوفا شده و بسیاری از این مشکلات حل می شود. فکر می کنید در آمد نفتی ایران در پارسال چقدر بوده است؟ ۳۹ میلیارد دلار که حتا ۱۰ درصد تولید ناخالص ملی ایران هم نمی شود. فکر‌ می کنید درآمد نفتی عراق که ذخایری شبیه ایران دارد و منعی برای صادرات ندارد، پارسال چقدر بوده؟ ۸۳ میلیارد دلار. بنابراین خیلی منطقی نیست که فکر کنیم درآمد نفتی ایران به حدی نجومی خواهد بود که تمام نقصانها و مشکلات اقتصادی را حل کند۰

از سوی دیگر همانگونه که شاید بدانید، ایران از نظر شاخص فساد، یکی از فاسدترین و ناکارآمد نظامهای مدیریتی را دارد. و این نظام یک شبه اصلاح نخواهد شد. بنابراین حتا اگر درآمد نفتی ایران یک شبه دوبرابر شود، بدنه اصلی جامعه ایران نفع چندانی از این موضوع نخواهند برد و به اصطلاح پول نفت در سفره یک ایرانی چندان احساس نخواهد شد۰

پس باید به چه امید بست؟ به نظر می رسد در این مورد انتخاب استراتژی درست مهم‌ترین از راه حل‌های کوتاه مدت است. اینکه ببینیم نقاط قوت اصلی مان چیست و روی آنها به شدت متمرکز شویم۰

اولین شکاف بزرگی‌که باید بسته شود، مالیات است. سهم مالیات از تولید ناخالص ملی ایران فقط ۷٪ است. آیا می دانید سهم مالیات در فرانسه چقدر است؟ ۴۵ درصد!!! آمریکا چطور؟ ۲۷٪. اکثر کشورهای اروپایی و کانادا بالای ۳۰٪ تولید ناخالص ملی شان از مالیات می آید و این چیزی است که ایرانیان به آن نظر چندانی ندارند و اگر به سمت شکوفایی اقتصادی و تامین اجتماعی بهتری می خواهیم قدم برداریم، چاره جز بالا بردن مالیاتها نخواهیم داشت. البته این امر در یک بازه ۱۰-۲۰ ساله باید اتفاق بیفتد که برای مردم قابل تحمل تر باشد۰

فرصت بزرگ دوم بخش توریسم و پذیرایی است. ایران نه تنها کشوری با قابلیت خارق العاده و تا حد زیادی دست نخورده در صنعت توریسم است، مردم ایران عاشق مهمان نوازی هستند و از پذیرایی کردن لذت می برند. و این یکی از مهم‌ترین فاکتورهایی است که باعث خواهد شد به افراد یا خانواده هایی که ایران را برای تفریح، بازدید، یا حتا زندگی پاره وقت انتخاب می کنند، خیلی خوش بگذرد و ما را انتخاب کنند۰

حجم این صنعت چقدر است؟ در گفتارهای قبلی دیدیم که کشورهایی با ظرفیتهای مشابه حدود ۲۰ تا ۵۰ میلیون توریست را در سال پذیرا هستند. ‌و بین ۵-۷ میلیون نفر از شهروندانشان در صنعت توریسم و صنایع جانبی آن اشتغال دارند. برای گذار به شرایطی که ایران بتواند ظرفیت این همه بازدید کننده را داشته باشد، پروژه ظرفیت سازی بسیار عظیمی می طلبد که شامل موارد زیر است: سرمایه گذاری های عظیم در ساخت و ارتقا هتل های کوچک ‌و بزرگ، نوسازی ناوگان هوایی ایران و مدرن سازی فرودگاههای بزرگ و کوچک، ارتقا کمی و مهم‌تر از آن کیفی صنایع دستی و سوغاتی هایی که توریست‌ها خواهند خرید، آموزش فرهنگ و زبان مردمانی که به عنوان توریست به ایران خواهند آمد و صد البته ایجاد ظرفیت لازم برای حفاظت از محیط زیست، بازیافت زباله و استفاده بهینه از منابع آبی با توجه به افزایش تعداد مسافران و ساکنان موقت شهرها و نقاط دیدنی۰

فرصت بزرگ سوم بخش انرژی است. منظور از این فرصت این است که ایران با توجه به داشتن یکی از بزرگ‌ترین ذخایر سوختهای فسیلی ممکن است به شدت تطمیع شود که توجه اصلی را به استخراج‌ و صادرات این منابع بگذارد. و یا با استفاده از نیروی اتمی دچار مشکلات و فشارهای شدید بین المللی شود. در صورتی که ایران با توجه به موقعیتی که دارد یکی از بهترین پتانسیلها را برای توسعه و استفاده از انرژی‌های تجدید پذیر مانند انرژی خورشیدی و باد را دارد. یکی از چشم اندازهای قابل اجرا در ایران، ساخت مزارع باد و آفتاب است تا حدی که مقدار قابل توجهی از انرژی مورد نیاز صنایع و منازل از آن طریق تامین شود. در ضمن، نصب پنلهای خورشیدی در پشت بام‌های صاف ایران نیز می تواند تا حد زیادی از فشار به شبکه ملی برق کم کند و نیاز منازل و خودروهای الکتریکی از این طریق تامین شود. در حال حاضر ۹۳٪ برق ایران با سوزاندن نفت و گاز تامین می شود و ۷٪ دیگر از سدهای آبی تولید می شود. با گذر به انرژی‌های تجدید پذیر، امید است که در کشوری که اینقدر خشک و کم آب است، از آب پشت سدها برای تولید برق استفاده نشود و نفت و گاز به جای سوزانده شدن تبدیل به کالاهای با ارزش افزوده گردند و به مصارف بهتری برسند۰

چه بر سر تولیدات، صنایع و خدمات دیگر خواهد آمد؟ مسلما در این چشم انداز، آنچه که تا الان وجود دارد نیازی به بسته شدن ندارد، ولی صنایع ایران در محک با بازارهای آزاد جهانی و بدون سوبسیدهای بی حساب دولتی باید جایگاه خود را از نو تعریف کنند؟ آیا ایران قادر است یا اصلا از دید استراتژیک می خواهد یک کشور تولید کننده و صادر کننده خودروهای با کیفیت باشد یا می تواند تمرکزش را روی مونتاژ خودروهای با کیفیت مشخص بگذارد و آنها را با قیمت مناسب تری برای خریدار‌ داخلی تولید کند؟ مثال دیگر صنعت داروسازی است. آیا ایران همچنان وارد کننده داروهای جدید خواهد بود و تولیداتش را بیشتر منحصر به داروهای ژنریک خواهد کرد، یا اینکه توان علمی، مدیریتی و صنعتی لازم را برای ابداع، پژوهش و تولید داروهای جدید (به دور از اوهامات و اغراق گویی) خواهد داشت؟ اینها سوالاتی است که باید به طور فنی پاسخ داده شوند و اولویت‌های سرمایه گذاریهای ملی مشخص شود۰

بحث جزییات اقتصادی از حد این مقوله خارج است، آن چیزی که مهم است از یاد نبریم، این است که با باز شدن درهای ایران به سوی جامعه جهانی و باز شدن جامعه داخلی ایران (مانند ترویج آزادیهای فردی و مدنی)، فرصتهای شگرف اقتصادی برای کشور ایجاد خواهد شد و می توان به جای تمرکز روی توزیع آنی دلارهای محدود سرازیر شده از صادرات نفت، به برنامه های میان مدت و دراز مدتی رو آورد که نه تنها برای میلیونها ایرانی بی کار، اشتغال معنی دار ایجاد  شود، بلکه به شکوفایی اقتصادی دراز مدت ایران کمک شود. در این مسیر خیلی مهم است که دیدگاه استراتژیک از یاد برده نشود، محدودیهای منابع ایران (بخصوص آب و اکوسیستم‌های شکننده) مد نظر بماند و مسیری ترسیم شود که ایران ظرف ۱۰-۲۰ آینده از یک کشور نسبتا فقیر (منظور فقری است که مردم تجربه می کنند) و در حال توسعه، به کشوری توانمند و سربلند از نظر اقتصادی و صنعتی در آید۰

Iran’s Government

فردای انقلاب

گفتار پنجم: حکومت ایران

یکی از اولین تصمیماتی که بعد از انحلال جمهوری اسلامی باید گرفته شود این است که کشور‌ بر چه پایه و‌اساسی قرار است اداره شود. نگارنده این گفتار نه متخصص علوم سیاسی است، نه تجربه ای در زمینه مدیریت بخش دولتی دارد. از این رو، گفتار حاضر بیشتر به صورت سوالاتی مطرح می شود که اهل فن باید آنها را پاسخ دهند و هر شهروندی می‌تواند به بازتاب و نتیجه عملی آنها فکر کند۰

عنوان حکومت ایران چه خواهد بود؟
به طور تقریبا یقین، این انقلاب انجام نمی شود که باز هم گزینه «جمهوری اسلامی» انتخاب شود، حتا در اصلاح طلبانه ترین یا میانه رو ترین حالت آن. سلطنت مشروطه چطور؟ به احتمال زیاد پاسخ آن هم منفیست. نه فقط به خاطر آنکه تجربه تلخی از شکست این مدل از حکومت ۴۳ سال پیش داشتیم. بلکه بیشتر به این خاطر که سلطنت مشروطه در ایران شبیه سلطنت مشروطه کشورهای اروپایی نخواهد بود که پادشاه یا ملکه فقط به نقش تشریفاتی خود بسنده کنند وقدرت و سیاست را تماما به دولت واگذار نمایند. در مدلی که ایران‌ تجربه داشته، پادشاه به طرز محسوسی تمایل خواهد داشت در سیاست و اداره کشور نقش داشته باشد و همین امر راه را برای استبداد و دیکتاتوری باز‌ می کند۰

جمهوری خلق ایران، در صورتی کار می کرد که در ایران گرایشهای کمونیستی قویتر بود. فارغ از بحث‌های ایدئولوژیکی، طبقه متوسط در ایران به حدی رشد کرده است که بعید می نماید که ایرانیان سیستم جمهوری خلق را مانند کشورهایی مثل چین پذیرند۰

جمهوری فدرال ایران گزینه جالبی است که جای بحث دارد. با توجه به تنوع بسیار بالای قومی و استقلال نسبی که هر استان می‌تواند داشته باشد، با برگزینی جمهوری فدرال می توان به تمام استان‌ها استقلال قانونگزاری اعطا کرد و در عین حال تمام استان‌ها به طور آگاهانه تصمیم می گیرند که زیر‌ پرچم ایران متحد باشند. مثالهای این نوع حکومت را در کشورهایی مانند آلمان، روسیه، آمریکا‌، و مکزیک‌ می توان یافت. همانگونه که می دانید، تمام این کشورها به عنوان یک کشور واحد (و قدرتمند) در دنیا مطرح هستند ولی در عین حال به ایالت‌ها یا استان‌های خود این امتیاز را می دهند که به طور‌ نسبی در قوانین و اداره خود استقلال داشته باشند۰

گزینه دیگری که می ماند عبارت «جمهوری ایران» است که اشاره به یک نظام جمهوری واحد دارد. یعنی مردم حکمرانان مرکزی را طبق یک سیستم دموکراتیک انتخاب می کنند و به دولتمردان برای مدت معدودی که در قانون مشخص شده و قابل تغییر نمی باشد، اجازه می دهند که بر آنها حکومت کنند. نمونه های نسبتا موفق آن هم در سرتاسر دنیا کم نمی باشد. باید توجه داشت که طبق تعریف، در‌ این نوع جمهوری، دین از سیاست جداست و  یک نظام کاملا سکولار پا بر جا می باشد. برای برخی میهن پرستان این سوال پیش می آید که اساسا چه لزومی دارد قبل از ایران واژه جمهوری قرار گیرد. پاسخ این است که این کلمه اصلا لزومی ندارد. در محاورات روزمره می‌توان از ایران به عنوان‌ ایران یاد کرد و فقط اگر کسی بپرسد یا بخواهد بداند اسم کامل ایران چیست، پاسخ جمهوری ایران است. مثلا همه فرانسه را به عنوان فرانسه می شناسند ولی اسم کامل آن جمهوری فرانسه است. همینطور، ایتالیا، اندونزی، ترکیه و خیلی کشورهای دیگر در این طبقه بندی قرار می گیرند. گزینه جمهوری ایران در صورتی مطرح تر است که اختیارات استان‌ها برای استقلال نسبی محدودتر بوده و سیستم حکومت مرکزی قدرت بیشتر را داشته باشد۰

از دید نگارنده، هر دو سیستم «جمهوری ایران» یا «جمهوری فدرال ایران» قابلیت این را دارند که استمرار داشته باشند، مانع استبداد شوند و بستر خوبی برای شکوفایی و‌ رشد کشور‌ فراهم نمایند۰

احزاب سیاسی چگونه خواهند بود؟
وقتی سیستم حکومت درست تعبیه شود، جا برای شکل گیری ‌و فعالیت آزاد احزاب ایجاد می گردد و از این بستر است که افراد می توانند علایق سیاسی خود را دنبال کنند و از طریق رای در سیاست گزاری دولت و تصمیم گیری ها نقش فعال داشته باشند. با نگاهی به لیست احزاب در کشورهای مترقی تر دنیا خواهیم دید که با وجود اینکه افراد داخل یک حزب ممکن است گرایشهای مذهبی متفاوت داشته باشند ولی اسم حزب خود را بر اساس مذهب انتخاب نمی کنند. مثالهایی از نامهای احزاب متداولی که ممکن است در ایران پس از انقلاب طرفدار داشته باشند شامل این موارد است: «حزب زن، زندگی، آزادی»، «حزب ایران بزرگ»، «حزب دموکرات»، «حزب محافظه کار»، «حزب سبز»، «حزب اعتدال»، «حزب کارگر»، «حزب برابری»، «حزب خانواده»، «حزب ترقی»، «حزب میهن»، «حزب آبادی» و غیره۰

تکلیف مجلس چه خواهد شد؟
در آینده ایران، سه گزینه اصلی در مورد قوه قانونگزاری وجود خواهد داشت۰

گزینه اول این است که به یک مجلس شورای ملی بسنده شود. این مجلس نمایندگانی از تمام ایران خواهد داشت و به طور‌ متمرکز قوانین کشور را بررسی و تایید خواهد کرد۰

گزینه دوم این است که برای جلوگیری از تمرکز شدید قدرت در یک مجلس، سیستم دومجلسی را پیاده کنیم، چیزی شبیه به ترکیب مجلس سنا و مجلس نمایندگان که در اکثر کشورهای پیشرفته دنیا دیده می شود. البته این مدل هم در زمان شاه وجود داشت و هم پس از انقلاب به صورت مجلس خبرگان ادامه پیدا کرد. البته در هر دو زمان، به حدی نمایندگان این مجالس انتخابی بودند که عملا مردم نقش خاصی در انتخاب اعضا این نوع خاص مجلس نداشتند. مهم نیست که اسم این مجلس چه خواهد بود، ولی جا دارد که سیستمی تعبیه شود که اعضا این مجلس هم مانند مجلس نمایندگان عمدتا توسط مردم انتخاب شوند‌ و نه توسط رهبری (یا شاه)۰

گزینه سوم این است که علاوه بر مجلس یا مجلسهای حکومت مرکزی، هر استان هم برای قانونگزاری خود صاحب مجلس نمایندگان جداگانه باشد. به طوری که به عنوان مثال، یک شهروند خوزستانی، هم بتواند نماینده ای را به تهران بفرستد و هم نماینده ای را برای حفظ منافع استانی اش به مجلس اهواز بفرستد۰

نقش نیروهای انتظامی و نظامی چه خواهد بود؟
هرچند این بحث کاملا تخصصی است ولی از دید کاملا غیرفنی، داشتن دو بدنه مستقل نظامی در کشور (ارتش و سپاه) به نوعی که یک بدنه کاملا مواضع ایدئولوژیک را دفاع کند، از دیدگاه یک ایران سکولار بی معنی است. در این چهارچوب، به نظر می رسد نیروهایی مانند سپاه، بسیج ‌و گشتهای ارشاد لازم است منحل شده و کسانی که می‌توانند یا می خواهند عقاید مذهبی یا ایدئولوژیک خود را کنار گذاشته و به آغوش ملت بازگردند، در نیروهای جا افتاده ای مانند ارتش (نیروهای زمینی، هوایی، دریایی)، شهربانی و مرزبانی ادغام شوند. با توجه به سواحل بسیار گسترده ایران، نیرویی مانند گشت ساحلی نیز ممکن‌ است به نیروهای فعلی اضافه گردد۰

نظام اقتصادی و بحث مالکیت در ایران فردا
یکی از مهم‌ترین بحث‌های این گفتار مساله نظام اقتصادی و مالکیت است. از دید تئوری خیلی راحت است که تصور کنیم اقتصاد آزاد یا بازار آزاد که مبتنی بر عرضه ‌و تقاضا است، بهترین گزینه ممکن است ولی باید خوب دقت کرد که برای جنبه های مختلف این گزینه آمادگی لازم را داریم یا نداریم. اقتصاد آزاد همانگونه که مطلعید مبتنی بر ۶ شرط تملک شخصی، آزادی انتخاب، نفع شخصی، سیستم بازار، رقابت، و دخالت محدود حکومت است. آیا تمامی این شرایط برای ایران امکان پذیر است؟ آیا ملت تمایل دارد که سیستم اقتصادی مثل چین، دبی، کره یا مکزیک ایجاد کنند؟ آیا به عنوان مثال آمادگی این را داریم که از کالاهای بنجل داخلی (مانند برخی محصولات غذایی، اتوموبیل یا غیره) حمایت نشود و کالاهای خارجی ارزانتر‌ و با کیفیت تر در بازار خریده شوند؟ البته ممکن است در کوتاه مدت به تولیدکنندگان داخلی فشار بیاید یا احساس کنند چرا مانند گذشته حمایت نمی شوند. ولی همین نیروهای بازار آزاد و رقابت سالم است که کیفیت را به مرور بالا برده و بهترین قیمتها را برای مصرف کنندگان تضمین می کند۰

یک بحث مرتبط به قضیه اقتصاد این است که نظام اقتصادی ایران آیا مبتنی بر سرمایه گذاری خصوصی خواهد بود (افراد یا خانواده‌های صاحب سرمایه)؟ یا سرمایه و کارخانه ها در‌ دست یا کنترل مستقیم دولت یا سازمانهای‌ وابسته به دولت است (مانند بنیاد پهلوی، بنیاد مستضعفان، بنیاد شهید یا سپاه)؟ یا اینکه اسما یا رسما متعلق به مردم و شرکت‌های تعاونی باشد؟ یا ترکیبی از اینها؟ بنا به شرایط تاریخی و اجتماعی ایران، هر چند ایرانیان از ایده مالکیت شخصی خوششان می آید و دوست دارند متناسب با تلاشی که می کنند صاحب ثروت و سرمایه شوند. اما در عین حال از سیستمهای‌ رفاهی و تامین اجتماعی که ضامن یک‌ سری برابری های اجتماعی است، بسیار استقبال می کنند و خود را مستحق آن می دانند. اگر بتوان از طرز تفکر هم خدا و هم خرما گذشت، در مقطعی باید یک گزینه را به عنوان گزینه اصلی انتخاب کرد: آیا ایران به طور اساسی صاحب یک نظام کاپیتالیستی است که پول و سودآوری حرف اول را می زند یا یک نظام سوسیالیستی که برابری های اجتماعی و توزیع عادلانه ثروت حرف اول را می زند۰

جالب اینجاست که وقتی به الگوهای مهاجرتی ایرانیان در دهه های اخیر نگاه کنیم، ایرانیان به نظر می رسد که هم در نظامهای کاپیتالیستی مانند آمریکا موفق بوده اند و هم در نظامهای سوسیالیستی مانند اروپا و کانادا۰

قانون اساسی ایران چطور؟

بحث آخر هم درباره قانون اساسی است. برای نوشتن این گفتار به متن قانون اساسی جمهوری اسلامی رجوع کردم و در نهایت شگفتی دیدم که بندهای بسیاری دارد که اصلا و ابدا اجرا نمی شوند و یا چون در تضاد با اصولی مانند ولایت فقیه یا شرع اسلام هستند، زیر پا گذاشته می شوند. قوانینی مانند برابری زن و مرد، حقوق اقوام و اقلیتها، آزادی بیان و تجمعات و خیلی آزادیهای دیگری که ۴۳ سال پیش تصور می کردیم قانون اساسی آزمانگرایانه مان واجد آن است. ‌نتیجه ای که می خواهم بگیرم این است که هر چقدر هم قانون اساسی یک کشور مترقی به نظر برسد ولی اگر حکومت آن کشور اقتدارگرا، دیکتاتوری (از هر‌ نوعی)، یا انحصارگرا باشد، بسیاری از این قوانین اجرا نخواهند شد و کشور‌ رو‌ به عقب خواهد رفت. در قانون اساسی جدید مهم نیست که چقدر متمم های زیبا در آن گنجانده‌ شود. مهم این است که راه برای استبداد و دیکتاتوری هموار نشده باشد۰

به طور خلاصه از این گفتار می توان اینگونه برداشت کرد که چند مورد اساسی زیر در اداره کشور ایران نقش کلیدی بازی خواهند کرد: یکی انتخاب دوراندیشانه سیستم حکومتی بخصوص اینکه جمهوری متمرکز خواهیم خواست و یا جمهوری فدرال. دوم اینکه چگونه می توان دست مذهب و انحصارگری مذهبی را از حکومت و آموزش پرورش ایران کوتاه کرد. سوم اینکه سیستم قانونگزاری و قضاییه کشور واجد چه ضمانتهای لازم برای برقراری تعادل و کنترل های لازم‌ باشند. چهارم اینکه در قانون اساسی ایران چه ویرایشهایی لازم است صورت گیرد و چه قسمتهایی از آن به بازبینی های اساسی نیاز دارد. و پنجم اینکه نظام اقتصادی ایران در گذار به سمت بازار آزاد، آیا راه را برای سرمایه گذاریهای خصوصی و نظام کاپیتالیستی هموار خواهد کرد یا برای توزیع متوزان تر ثروت و نظام سوسیالیستی۰

Iran’s Place in the World

فردای انقلاب

گفتار چهارم: جایگاه جهانی

حال که به مفهوم هویت، خوشبختی و آزادی در قالب ایران و ایرانی نگریستیم، وقت آن است که اوج گرفته و از منظر یک پرنده و از فاصله ای دورتر به ایران و ایرانی نگاه کرده و تلاش کنیم جایگاه جهانی ایران را از نو تعریف کنیم۰

این امر‌ بدون بررسی اولیه جایگاه کنونی ایران در منطقه و جهان ممکن‌ نیست. بنابراین شاید یک سوم این گفتار به این اختصاص دارد که ما در بین همسایگان خود و جامعه جهانی کجا هستیم۰

تولید ناخالص ملی ایران و همسایه هایش

اولین مورد قابل توجه وسعت و جمعیت کشور است. ایران از نظر وسعت، رتبه ۱۸ دنیا را دارد و از نظر جمعیت رتبه ۱۷. از نظر تولید ناخالص ملی، رتبه ایران در جهان ۲۶ است. با همین سه داده اولیه می توان انتظارات اولیه را تعریف یا تعدیل کرد. جایگاه ایران به طور‌ متوسط اگر جایی بین رتبه ۱۵ تا ۲۰ از نظر شاخصهای مختلف باشد (بخصوص‌ اقتصادی)، یعنی وضعیتمان نسبتا قابل قبول است. اگر در‌ شاخصی رتبه بالای ۲۰ بیاوریم یعنی جای پیشرفت وجود دارد و اگر رتبه زیر‌ ۱۵ بیاوریم یعنی خیلی عالی عمل کرده ایم۰

به عنوان مثال سرانه تولید ناخالص ملی در ایران رتبه ۶۵ دنیا را دارد. این پدیده دلایل متعددی دارد ولی یکی از دلایل آن توزیع ناعادلانه ثروت ملی است. و از این رو، یک شهروند معمولی سهم کمتری از آنچه که باید و شاید دریافت می کند و احساس فقر نسبی یا مطلق می کند۰

شاخص دیگر به عنوان مثال شاخص خوشبختی است. ایران در بین ۱۴۶ کشور‌ مطالعه شده رتبه ۱۱۶ را در بین کشورها دارد که نشانگر این است که جای کار در این حیطه بسیار است. شاخص بسیار جالب دیگر‌ سهم مالیات در تولید ناخالص ملی است (به عبارت ساده چقدر از درآمد ملی یک کشور‌ از منبع مالیات به دست می آید). ایران در این شاخص رتبه حدودی ۱۵۰ را در بین کشورهای دنیا دارد۰

توریست خارجی در سال

حال سوال پیش می آید که بجز نفت و گاز‌ و برخی منابع طبیعی که برای دهه ها به عنوان منبع اصلی درآمد ملی به شمار می رفتند، آیا ایران منبعی دارد که در سطح جهانی رتبه اش از ۱۵-۲۰ بهتر است. پاسخ مثبت است. به عنوان مثال، ایران از نظر تعداد سایتهای میراث جهانی یونسکو با ۲۶ سایت رتبه دهم جهان را دارد. البته این عدد فقط نشانگر یک پتانسیل یا امکان بالقوه است و ترجمه شدن آن به درآمد حاصل از صنعت جهانگردی کار بسیاری می طلبد. فقط جهت مقایسه درنظر بگیرید که ایران با ۲۶ سایت یونسکو فقط حدود ۵ میلیون نفر توریست خارجی جذب می کند (البته راستی آزمایی این آمار به جای خود)، ترکیه با ۱۹ سایت یونسکو بالای ۵۰ میلیون توریست در سال دارد، مکزیک با ۳۵ سایت یونسکو ۹۷ میلیون توریست در سال دارد و امارات با داشتن یک سایت یونسکو ۲۳ میلیون توریست در سال جذب می کند. این را باید در نظر داشت که توریست‌ها فقط برای دیدن سایتهای یونسکو جذب یک کشور نمی شوند ولی این معیار فقط نشانگر کوچکی از پتانسیل بزرگی است که برای دهه ها محقق نشده است۰

در قالب جهانی ایران ۴۳ سال گذشته، تبدیل به کشوری ضعیف شده است. منظور‌ از ضعف، فقط ضعف نظامی نیست کشورهای زیادی نیستند که بتوانند از قدرت نظامی خود به تنهایی بهره ببرند. ضعف واقعی در جامعه جهانی امروزه، ضعف اقتصادی و جدا بودن از جامعه جهانی است. وقتی ایران از نقطه ضعف با سایر‌ کشورها تعامل‌ می کند، اهرم فشاری زیادی برای هیچگونه مذاکره دوجانبه یا چندجانبه نخواهد داشت و مجبور‌ می شود امتیازات زیادی را به طرفهای‌ قرارداد یا معاهده های بین کشوری واگذار کند. متاسفانه تنها اهرم فشار ایران در ۱۰-۱۵ سال اخیر قضیه اتمی بوده که آن هم خیلی به نفع مردم ایران کار نکرده و منجر به فقر بیشتر کشور و انزوای بیشتر بین المللی ایران شده است۰

این واقعیتی است که به عنوان مثال ژاپنی ها حدود ۱۷۰ سال پیش تجربه کردند و تصمیم گرفتند با پیشرفتهای واقعی در زمینه های علمی، اقتصادی، صنعتی و نظامی جایگاه خود را در جهان از نو تعریف کنند و از موضع قدرت با دنیا تعامل کنند. حتا می بینید که آلمان و ژاپن نوعی بدون قدرت نظامی و فقط با قدرت اقتصادی چه جایگاه مستحکمی در عرصه جهانی دارند۰

به طور‌ خلاصه جایگاه ایران را با حکومت فعلی در جامعه جهانی می توان اینگونه خلاصه کرد: کشوری در حال توسعه، با مردمی در تنگناهای شدید مالی و حکومتی اقتدارگرا و آزادیهای محدود، کشوری با رویکردی خصمانه نسبت به آمریکا و اسرائیل و نگاهی بدبینانه نسبت به کشورهای با سابقه استعماری، کشوری بسیار دیدنی و بکر از نظر جهانگردی، ملتی با جمعیت مهاجر و تحصیل کرده بسیار موفق، همینطور کشوری منزوی از نظر روابط اقتصادی و مردمی که به سختی می توانند با کشورهای دیگر تعامل داشته باشند۰

 بیشتر مردم ایران نمی خواهند وجهه ایران و ایرانی در جامعه جهانی مطابق پاراگراف بالا باشد. وقتی بین تصویر ما‌ در جهان و آنچه که می خواهیم باشیم، یا می توانیم باشیم تفاوت بسیار معنی داری ایجاد می شود، مردم بر می خیزند و خواستار اعاده حیثیت بین المللی خود می شوند حتا اگر به بهای تغییر نظام و ریختن خونهای بیگناه بسیاری باشد۰

دورنمای ایران، هم از دید آرمانگرایانه‌ و هم از دید واقع گرایانه می‌تواند نمودهای بسیار متنوع و متفاوتی داشته باشد. اما در این گفتار‌ به ترسیم تنها یک روایت از این آینده بسنده‌ خواهیم کرد، باقی با شما که این دورنما را کامل کنید۰

دور‌ از ذهن نیست که امید و آرزوی بسیاری از ایرانیان این است که از دیدگاه جهانی صاحب کشوری باشند قوی، غنی، سربلند، مترقی و با روابطی خوب با سایر کشورها. شاید جای آن باشد که این پنج عنصر را کمی باز کنیم۰

بودجه نظامی در سال

ایران قوی: قدرتمندی ایران صرفا در قدرت نظامی نخواهد بود. حتا اگر ایران بخواهد دوباره تبدیل به یک قدرت نظامی شود، بودجه نظامی اش از کشورهایی مانند عربستان، ترکیه، اسرائیل‌ و حتا امارات متحده عربی کمتر است. بنابراین در مناقشات منطقه ای، قدرت نظامی ایران در برابر همسایگانی که با همدیگر متحد می توانند بشوند ناچیز است. در قالب جهانی که جای خود دارد. بنابراین چاره ایران برای کسب قدرت، این سه گزینه مهم است: بالا بردن توان اقتصادی و صنعتی کشور (مانند مکزیک، ترکیه و تایوان)، بالا بردن حجم صادرات کالاهای پیچیده و با ارزش افزوده (به گونه ای که حذف آن کالاها در اقتصاد جهانی محسوس باشد) و سوم استفاده از میلیونها ایرانی که در اقصا نقاط دنیا پخش شده اند و به طور فزاینده ای مشاغل مهم تر و کلیدی تری را احراز می کنند. این گروه قادر خواهند بود منافع ایران آزاد را در کشورهای دومشان حمایت کرده و به طرز قانونی و موجهی لابی کنند۰

کلوب کشورهای با اقتصاد بالای یک تریلیون دلار

ایران غنی: غنا و ثروت ایران لزوما‌ نباید گرو منابع تجدید ناپذیر زیرزمینی باشد. تکیه بر نفت و گاز قمار‌ بسیار‌ خطرناکی است که برای سالها نتیجه آن را دیده ایم. همانند بسیاری از کشورهای با ثبات، ثروت ایران می تواند ترکیبی از درآمدهای حاصل از صادرات کالاهای متنوع، صنعت جهانگردی پررونق، درآمدهای مالیاتی از داخل کشور، مصرف داخلی و بخش خدمات پرسود باشد. باز کردن تک تک این مفاهیم از حوصله این گفتار خارج است. اما خلاصه این است که رتبه های ۱۵، ۱۶ و ۱۷ تولید ناخالص ملی دنیا در حال حاضر متعلق به مکزیک، اندونزی و ترکیه است که به ترتیب ۱/۱۵ تریلیون، یک تریلیون و ۸۵۰ میلیارد دلار درآمد ناخالص ملی دارند. بنابراین اگر تولید ناخالص ملی ایران به حدود یک تریلیون دلار رسید، یعنی ما در جایگاه متناسبی در مقیاس جهانی قرار گرفتیم۰

ایران سربلند: سربلندی ایران را در مقیاس جهانی می توان مانند محاسبه نت پروموتر اسکور در برآورد موفقیت یک برند به دست آورد. این شاخص ترکیبی از برآیند دو فاکتور است: اخبار خیلی مثبت و امیدبخش در مورد ایران، منهای اخبار خیلی منفی و مایوس کننده. مثال برای اخبار خیلی مثبت، بردن جایزه نوبل است، مدال آوری در مسابقات ورزشی جهانی است، سلامت فرایندهای دموکراتیک است، و مواردی از این چنین. خبرهای خیلی منفی مانند سرکوب سیستماتیک حقوق زنان یا اقلیتها‌‌ است، زندانی بودن روزنامه نگاران و دگراندیشان است، تهدید علنی کشورهای منطقه یا سوزاندن پرچم کشورهای دیگر است. هر چقدر هم خبرهای خیلی مثبت از ایران زیاد باشد ولی اگر تواما سیل خبرهای خیلی منفی قطع نشود، نمی توان احساس سرفرازی‌ کرد و این احساس سربلندی با احساس شرم و سرافکندگی توام خواهد بود. در ضمن خبرها و اتفاقات معمولی و یا نسبتا مثبت یا منفی تاثیر معناداری در وجهه بین المللی ایران ندارند۰

ایران‌ مترقی: ترقی، پیشرفت یا توسعه مصداقهای مختلفی دارد، قسمتی از آن به پیشرفتهای صنعتی، فناوری‌ و نوآوری باز می گردد. مثلا اینکه ایران یکی از صادرکنندگان اصلی چیپهای کامپیوتری بشود، یا بتواند استارت آپهای خلاقانه و نه کپی برداری شده به جهان ارائه کند. قسمت دیگر ترقی، به رفاه اجتماعی بر می گردد. اینکه تفاوت غنی و فقیر کمتر باشد و ثروت کشور به طور‌ عادلانه تری تقسیم شود. معیار دیگر ترقی، وضعیت حقوق بشری و آزادیهای فردی و اجتماعی است. و در آخر،ًترقی با تولید و صدور فرهنگ توام است. اینکه تولیدات هنری، موسیقایی و ادبی در عرصه جهانی مطرح و قابل ارائه باشد (همانند سینمای ایران که تا حدی به این درجه ترقی رسیده است)۰

ایرانی با روابط دوستانه با سایر کشورها: آخرین عنصری که جایگاه ایران را در جامعه جهانی تثبیت می کند، تعامل مثبت و سازنده آن با سایر کشورهاست. البته طبیعی است که در سیاست خارجی ایران برخی کشورها ممکن است عزیزتر و دوست تر باشند ولی امید است که رابطه ایران با کشورهای دیگر، توام با خصومت، تهدید، شعارگویی‌ و پرچم سوزی نباشد. وقتی ایران قوی و غنی و مترقی دست دوستی به سوی دیگران دراز می کند، طرفمان هر قدرتی می خواهد داشته باشد، چاره ای جز احترام و دوستی متقابل نخواهد داشت۰

جایگاهی که در بالا تصویر شد، کار یک شب و دو شب نیست. ولی مهم است که سنگ بنای آن درست نهاده شود. جای خوشبینی و امید است که بیشتر مردم ایران به این نتیجه رسیده اند که با سیستم جمهوری اسلامی، حتا در اصلاح طلبانه ترین حالت ممکن، تغییر بردار یا جهت اصلی به سمت ایرانی که در بالا تصویر شد ممکن نیست و از این روست که برای بها گذاشتن به خون‌هایی که برای این تغییر بنیادین ریخته شدند، وظیفه تک تک ماست که تعهد کنیم برای ساختن ایرانی مترقی، غنی، قوی، سربلند و جهان دوست از هیچ تلاشی‌ دریغ نکنیم۰

Iranian Freedom

فردای انقلاب

گفتار سوم: آزادی ایرانی

تا اینجا دیدیم که ایرانی طبق تعریف می‌تواند شخصی باشد که فارسی می‌داند، به تاریخ و تمدن ایرانی افتخار می‌ ورزد و به فرهنگ و آداب و رسوم‌ ایرانی پایبند است. و‌ این تعریف فارغ از هویت مذهبی و قومی فرد است. در گفتار دوم راجع به خوشبختی ایرانی صحبت کردیم و دیدیم که بر اساس جهان بینی چهارگانه ایرانی که با دیدگاهی شاعرانه، عاشقانه، آزادیخواهانه و کمال‌ گرایانه توام است، معنا پیدا می کند. حال به این مقوله مهم‌ می رسیم که آزادی ایرانی در چیست و چگونه می توان آن را تعریف کرد. آزادی و آزادیخواهی با جهان بینی ایرانی در‌ هم تنیده است و از آن گذشته مفهوم آن خیلی جنبه شاعرانه پیدا کرده است. از این روست که در این گفتار تا جای ممکن سعی می شود از تکرار دیدگاه‌های شاعرانه برای تبیین آزادی حذر‌ شود و یک‌ رویکرد خیلی کاربردی و طبقه بندی شده ارائه شود۰

تعریف آزادی بدون تعریف حق معنا پیدا نمی کند. حق و آزادی دو برساخت بسیار نزدیک به هم هستند ولی با هم تفاوت دارند. کاری که در اینجا می کنم اینست که ابتدا مفهوم حق را تعریف کرده و حقوق پنجگانه را مرور می کنم و سپس وارد بحث آزادی می شوم۰

حق با کلمه هم خانواده خود «استحقاق» ربط مستقیم دارد. حق یعنی فرد استحقاقِ ‌داشتن، برخوردار بودن یا انتخاب امری را داشته باشد. حال این استحقاق یا از طریق قانون به فرد داده می شود، یا فارغ از قانون و بر اساس عقل سلیم یا معیارهای اخلاقی به فرد یا افراد اعطا می شود. بدیهی است، وقتی یک حق توسط قانون یک کشور به شهروندان داده می شود، ضمانت اجرایش هم بر عهده دولت خواهد بود. حال بگذارید به حقوق پنجگانه بپردازیم تا این تعاریف واضحتر شود۰

یک) حق زندگی – یعنی یک موجود زنده، به صرف زنده بودن حق دارد زنده بماند و جانش بی دلیل از او گرفته نشود. همین حق زندگی است که به جان آدمیزاد (و سایر جانداران و گیاهان) ارزش می دهد. و اگر کسی سهوا یا عمدا جان کس دیگری را بگیرد یا به او آسیب جدی بزند، تقریبا در تمام جوامع متمدن عواقب بسیار سنگینی دارد. به گرفته شدن جان مهسا امینی و صدها نفر دیگری که بیگناه جانشان ازشان گرفته شد، فکر کنید. سلب حق زندگی در سیستمی که مسوولیت پذیری برای حفظ جان شهروندانش را ندارد یا خیلی ضعیف عمل می کند، با تبعات بسیار عمده و گسترده ای مواجع می شود و همانطور‌ که می بینید کار ممکن است حتا به انقلاب بینجامد۰

دو) حق آزادی – برخوردار بودن از آزادی یک حق اولیه و بنیادی است. انسان بر اساس سرشت خود یک‌ موجود آزاد است و گرفتن این حق از‌ او عین بردگی‌ است. انواع پنجگانه آزادی را بزودی در همین گفتار خواهید دید ولی قبل از آن باید اذعان داشت که برخورداری از آزادی یک حق است، از هر‌ نوعی که می خواهد باشد۰

 سه) حق برابری – این هم یکی از حقوق بسیار مهم بشری است. به طور خلاصه این حق تعیین می کند که افراد بشر صرف نظر از هویتی که دارند، نباید مورد تبعیض قرار گیرند یا از مزایای اولیه متفاوتی بهره مند باشند. همانطور‌ که حدس می زنید، احقاق این حق و تضمین آن توسط قانون یکی از سخت ترین مواردی بوده که بشریت با آن درگیر بوده‌ و هنوز هم راه درازی در پیش دارد. مثلا حق برابری زن و‌ مرد یکی از‌ مصداقهای‌ بنیادین این حق است. وقتی به این حق اعتقاد داشته باشیم و قانونا به آن ملزم باشیم، یعنی دستمزد زن و مرد برای کار مشابه نباید تفاوت داشته باشد، یعنی ارث و میراث زن و‌ مرد یکسان باید باشد، یعنی زن و مرد هر‌ دو حق رای دادن، کار کردن، درس خواندن و مسافرت کردن داشته باشند. و و و. حق برابری دیگر، برابری قومی‌ و مذهبی است. یعنی یک قوم یا نژاد نسبت به اقوام یا نژادهای دیگر حق نداشته باشند از امتیازات بیشتری بهره مند باشند یا حق سایرین را سلب کنند. عین همین در مورد اقلیت‌های مذهبی صادق است. همینطور‌ دگرباشان جنسی‌ هم از نظر حقوق مدنی باید با سایرین یکسان باشند و قانون می تواند از آنها در برابر‌ تبعیض‌های مختلف دفاع کند۰

 چهار) حق انتخاب – حق انتخاب یعنی افراد این حق را باید داشته باشند که در مورد مسائلی که به خودشان یا سرنوشتشان مربوط است، آزادانه انتخاب کنند. از حق انتخاب همسر‌ گرفته، تا حق‌ تنظیم خانواده، حق انتخاب پوشش، حق انتخاب‌ شغل، انتخاب دولتمردان و غیره.  وقتی دولتی حق انتخاب را به شهروندان می‌دهد (از حق رای دادن گرفته تا سقط جنین)، در‌ عمل باید از آنها طوری حفاظت کند که کسی یا گروهی نتواند این حق را از شهروندان سلب کند۰

 پنج) حق خوشبختی – در برخی کشورها این حق به صورت حق دنبال کردن خوشبختی تعریف شده است اما در‌ یک چهارچوب باز ایرادی ندارد که قائل شویم که هر انسانی حق دارد که خوشبخت باشد و با خوشبختی زندگی کند. حال اینکه در عمل چه درصدی خوشبخت می شوند و چه درصدی بدبخت، امر دیگری است. مهم این است که اساساً احراز خوشبختی را به عنوان یک حق بشری به رسمیت بشناسیم و سپس برنامه های رفاهی و تامین اجتماعی را به منظور گسترش آن توسعه دهیم۰

همان طور‌ که می‌توان حدس زد، برخورداری از یک حق در درجه اول از اینجا‌ شروع می شود که خود شما شخصا قائل باشید که استحقاق داشتن این حق را دارید. سپس نگاه کنید به اینکه افراد دیگری که با آنها برخورد دارید هم داشتن این حق را در شما تایید می کنند. تمام اینها تا زمانی که قانون حقوق افراد را تایید یا محدود نکند ضمانت اجرایی نخواهد داشت. مثلا شخصی ممکن است به برابری حقوق اقلیت‌ها اعتقاد داشته باشد ولی تا زمانی که حکومت به طور سیستماتیک نه تنها این حق را قبول ندارد بلکه به تبعیض قومی دامن می زند، وضعیت همین طور خواهد ماند۰

حال نوبت بررسی آزادیست. اولا‌ اینکه آزادی یک حق است. یعنی انسان حق دارد آزاد زندگی کند و نه در بند. عام ترین مورد آزادی، آزادی از بردگی، اسارت و در زندان بودن است (در صورت بیگناهی). ولی در جوامع پسابردگی، آزادی های عمومی را می توان در ۵ مورد خلاصه کرد۰

برگرفته از گزارش آزادی اندیشه سال ۲۰۲۰

یک) آزادی فکر – یعنی به حق آزادی فکر ما احترام گذاشته شود. بنابراین می توانیم هر فکری داشته باشیم، تا جایی که به حقوق دیگران تعدی نکرده و به قول معروف فکرمان، کاری به کار آنها نداشته باشد، به همین نسبت انتظار می رود که دیگران هم از تعدی به افکارمان اجتناب کرده و آن را محترم بشمارند. یکی از مصداقهای آزادی اندیشه، آزادی اندیشه دینی یا معنوی است. یعنی من نوعی، به هر خدا و پیامبری اعتقاد داشته باشم یا اصلا به هیچ خدا یا مذهبی باور نداشته باشم، کسی نباید کاری به کارم داشته باشد. به همین نسبت افراد می توانند اندیشه سیاسی مورد دلخواه خود را دنبال کنند و این حق برای آنها محفوظ است۰

دو) آزادی کلام – آزادی کلام یعنی شما این حق را دارید که با کلامتان نظر خود را ابراز کنید. ممکن است موافق نظر اکثریت یا دیگران نباشد ولی این حق برای شما محفوظ است که بتوانید حرف خود را بزنید. این حرف می‌تواند گفتاری یا نوشتاری باشد. بنابراین چه سخنرانی که گفتمان انتقادی خود را بر زبان می راند، چه نویسنده و روزنامه نگاری که عقیده خود را با کلام نوشتاری بازگو می کند، همه طبق تعریف آزادی کلام، این حق را دارند۰

سه) آزادی بیان – برای خیلی‌های آزادی کلام و بیان یکی است در صورتی که آزادی کلام، آزادی اسپیچ است و آزادی بیان، آزادی اکسپرشن. در آزادی بیان ممکن است بیان هنری مطرح شود و یا ساده ترین فرم آن بیان هویت فردی از طریق نوع پوشش، آرایش، موی سر یا صورت و غیره است. آزادی بیان محملی است عموما بیخطر برای ابراز اندیشه یا کلام. یا برای پیدا کردن نقاط مشترک با کسانی که با آنها هم اندیشه و هم سو هستیم. به کلاه کلیمیان نگاه کنید، به صلیب مسیحیان نگاه کنید، به لباس کردی نگاه کنید، حتا به روبان سر یک دختر. همه اینها مصداقهایی از آزادی‌های بیان هستند که تا زمانی که کاری به کار دیگران نداشته باشند (به عبارت دیگر بیانمان جنبه تبلیغ پیدا نکند) محترم و قابل دفاع می باشند۰

چهار) آزادی انتخاب – همانگونه که حق انتخاب را بررسی کردیم، آزادی انتخاب هم در همان راستاست. یعنی این اجازه را داشته باشیم و از طرف دیگران برای انتخاب این گزینه های شخصی محدود یا مورد بازخواست قرار نگیریم. انتخاب همسر، انتخاب شغل، انتخاب رشته تحصیلی، انتخاب شهر و محل زندگی، انتخاب مهاجرت و حتا انتخاب هویتهای فردی همگی در این قالب قرار می گیرند. تمام‌ بحث حجاب اختیاری در این قسمت آزادی‌های عام مطرح می شود. این که یک زن حق انتخاب دارد و می‌تواند پوشش خود را خودش تعیین کند، و نه  اینکه جامعه یک نوع خاص پوشش را به او دیکته کند۰

پنج) آزادی رشد – ممکن است این نوع آزادی برای بسیاری کمتر به گوش‌ خورده باشد ولی خواهید دید که آزادی رشد دست کمی از آزادی‌های دیگر ندارد. آزادی رشد یعنی اینکه شما برای رشد، ترقی، پیشرفت، ارتقا شغلی و جایگاه اجتماعی به سد و مانع و محدودیتی جز اراده خودتان برنخورید. به عبارت دیگر اگر دوست دارید مثلا خلبان بشوید، جنسیت مانعی برای آن نباشد. یا اگر‌ می خواهید جایگاه اجتماعی خود را ارتقا بدهید، شایستگی‌ شما موفقیتتان را تضمین کند و نه داشتن پارتی یا آقازاده بودن۰

پیش از آنکه وارد بحث آزادی‌های خاص بشوم لازم است چند نکته کلیدی را در مورد آزادی‌های فردی مطرح کنم۰

اولین انتقادی که مخالفان آزادی مطرح می کنند این است که آزادی مترادف با بی قید و بندی و آشوب در جامعه است. سنگ روی سنگ بند نخواهد شد، فساد و فحشا در جامعه بیداد خواهد کرد و افراد از آزادی‌های خود سواستفاده خواهند کرد. پاسخ کامل این سوال، فرای این مقوله کوتاه است ولی با نگاهی به اکثر کشورهای دیگر‌ که این آزادی‌ها را به طور‌ کم و بیش برای شهروندانشان قایل شدند، می بینیم که این ادعا سندیت ندارد و برقراری آزادی عمدتا منجر‌ به شکوفایی جامعه می گردد تا اضمحلال آن۰

مساله بعدی محدود کردن حقوق و آزادی‌های مدنی است که تقریبا تمام دولت‌ها این کار را در مقیاسهای مختلف انجام می دهند. محدود کردن آزادی‌های فردی (مثلا آزادی کشیدن سیگار در اماکن عمومی) اغلب توجیه بهداشت عمومی و امنیتی دارد تا هر چیز دیگر. مثلا در کشوری که دوربین‌های مداربسته در سطح معابر عمومی نصب و رصد می شود، آزادی های فردی به طرز نامحسوسی محدود می شود، ولی دولت از آن برای تضمین امنیت عمومی استفاده می کند. در هیچ کشوری نیست که آزادی به طور مطلق برقرار باشد ولی به آزادیهای فردی ساده معمولا در چهارچوبهایی‌ مشخص احترام گذاشته شده و بها داده می شود۰

نکته بعد استفاده از حریم خصوصی و عمومی برای محدود کردن آزادیهاست. در‌ طول حکومت جمهوری اسلامی، آزادیهای فردی به طرز خفقان آوری در فضاهای عمومی محدود بوده است. و سوپاپ اطمینان نظام این بود که به افراد این اجازه را می داد که در فضاهای خصوصی مثل حریم خانه آزادانه رفتار کنند (مثلا بی حجاب باشند یا مشروب بخورند). ولی وقتی به فضای عمومی نگاه می کنیم، پوشش می تواند مشکل ایجاد کند، حرف زدن دختر و پسر می تواند مساله داشته باشد، مصرف الکل حکم تعذیری شدیدی می تواند داشته باشد و از این قسم. این طرز تفکر در نظر‌ نمی گیرد که آزادی بیان، آزادی کلام و آزادی رشد معمولا در فضاهای عمومی جامعه اتفاق می افتد و اگر آزادیهای فردی فقط در فضاهای خصوصی مجاز باشد، رشد بسیاری از اقشار جامعه محدود خواهد شد. یک نویسنده یا هنرمند را در نظر بگیرید که فقط در فضای خصوصی می تواند هنر خود را ابراز کند یا عقیده اش را بگوید و در ملا عام باید خودسانسوری کند. چگونه می توان انتظار داشت حرفها یا هنری که جامعه را از پوسیدگی یا رکود نجات می دهد گفته یا بیان شوند. از این روست که احقاق آزادی باید در فضاهای عمومی صورت گیرد تا موثر باشد و معنی پیدا کند۰

مساله دیگر قضیه امر به معروف و نهی از منکر است. این دو مقوله و بخصوص نحوه اجرای آن تبدیل به یکی از مخوفترین ابزار نظام برای کنترل اجتماع به طور خاص زنان بوده است. در فردای انقلاب، جایی برای این مکانیسمهای‌ محدود کننده آزادی وجود نخواهد داشت. اما دور‌ از ذهن نیست که گشتهای دیگری ممکن است شکل گیرند که ماموریتشان محافظت از حقوق فردی شهروندان و به طور خاص زنان باشد. به عنوان مثال، اگر در یک اداره، شرکت یا سطح جامعه به شخصی تعرض جنسی بشود، قانون ملزم‌ خواهد بود که فرد تعرض کننده (و نه فرد مورد تعرض واقع شده) را مورد پیگرد قانونی قرار دهد۰

پس به سر مذهبیون افراطی چه خواهد آمد؟ آیا آنها هم حق زندگی یا برخورداری از آزادی فکر‌، کلام و بیان را دارند؟ البته که دارند. آنها نیز همانند جوامع آزاد دیگر جای خود را در جامعه باز خواهند کرد و در شهرها، محلات و اماکنی که برای این منظور مناسب است زندگی خواهند کرد. آنها کاری به کار دیگران نخواهند داشت و کسی هم کاری به کار آنان نخواهد داشت. ‌‌این یکی از مزایای کشورهای بزرگ و با جامعه متنوع است. برای هر عقیده، هر طرز زندگی و هر مسلکی، جایگاهی وجود دارد. و ایران فردا می تواند از خیلی کشورهای دیگر‌ که در این زمینه موفق بودند الگو برداری کند. به عنوان مثال هر استان ایران می تواند قوانین کمی متفاوتی از نظر گسترش یا محدودیت آزادیهای فردی وضع کند. و مردم می توانند در استانی زندگی کنند که قوانین آن با عقاید و خواسته هایشان همسو تر باشد۰

یکی دیگر از الزاماتی که راه را برای گذار به جامعه آزاد باز می کند احترام به فضای خصوصی دیگران است. هر فرد حدود ۵۰ سانتیمتر فضای خصوصی دارد (دورتادور) و برای وارد شدن به این فضا رضایت طرف مقابل لازم‌ است. بسیاری از تعدی ها و تعرض‌هایی که بین افراد پیش می آید، ناشی از احترام نگذاشتن به این فضاست. چه در مترو، چه در صف و چه در محیطهای کاری‌ و آموزشی. به همین مقیاس لمس کردن بدن یک نفر دیگر اگر با رضایت نباشد، تعرض به آزادی آن فرد به شمار می‌رود و در موارد شدید یا در صورت تکرار ممکن‌ است تعرض جنسی به حساب آید. برای جامعه ای که فضاهای عمومی اش برای دهه ها بسته بوده، تمرین احترام به فضای خصوصی یکدیگر یکی از موثرترین اقدامات برای گذار به آینده‌ای بهتر است۰

در برخی کشورها، قانون به شهروندان آزادیهای بیشتری را هم می‌دهد که برخی از آنها در جامعه ایرانی تجربه شده و برخی کاملا تازگی دارند. به موارد زیر که مصداق «آزادیهای خاص» هستند، فکر کنید و ببینید بلوغ فکری یا فرهنگ جامعه ایرانی پذیرای کدامیک از این موارد می تواند باشد۰

سقط جنین: آیا زنان ایرانی مانند بسیاری جوامع دیگر این حق را دارند که بدون اجازه کس دیگری و به طور قانونی پیش از هفته بیستم به بارداری ناخواسته ای پایان دهند؟

مشروبات الکلی: همه می دانیم که سرانه مصرف مشروبات الکلی به طور خصوصی در ایران خیلی بالاست. آیا می بینید که میکده ها در ایران مجوز کار بگیرند یا در سوپرمارکتها افراد بالای ۲۱ سال‌بتوانند مشروبات الکلی تهیه کنند؟

بیان عاشقانه: آیا افرادی که رابطه عاشقانه دارند آیا آزاد خواهند بود در معابر و فضاهای عمومی همدیگر را در آغوش گرفته و ببوسند؟

سیگار: آیا جامعه ایران آمادگی این را دارد که مصرف دخانیات (بخصوص سیگار و قلیان) را در مکانهای عمومی قدغن کرده و مصرف آن را محدود به اماکن با مجوز خاص نماید؟

حشیش و تریاک: آیا فروش حشیش و تریاک در مقطعی در جامعه ایران می تواند به صورت قانونی و با نظارت دولت و همراه با پرداخت مالیاتهای لازم انجام شود؟

کارگران جنسی: آیا می توانید تصور کنید که کار جنسی در مقطعی از سطح خیابانها جمع آوری شده و به اماکن با مجوزهای خاص بهداشتی و بهزیستی، با نظارتهای لازم و قانونی منتقل  شود؟

ازدواج دگرباشان جنسی: آیا در مقطعی می بینید که ازدواج همجنسگرایان در ایران آزاد و قانونی شود و این افراد بتوانند از مزایایی که افراد متاهل از آنها بهره مندند استفاده کرده و حتا از یکدیگر ارث ببرند؟

همانگونه که می بینید استارت آزادیخواهی ممکن‌ است با حجاب اختیاری زده شده باشد ولی در فردای پس از انقلاب باید خود را برای پاسخگویی به سوالهای مطرح شده در بالا نیز آماده کنیم. اگر یکی از سؤال‌های بالا (در مورد آزادی‌ها یا محدودیتهای خاص) در شما واکنشی شدید ایجاد کرد، شاید بد نباشد به عمق آزادیخواهی خود بیندیشید و ببینید آیا واقعا این طرز تفکر‌ در شما نهادینه است یا فقط نوع خاصی از آزادیها برایتان اهمیت دارد۰

Iranian Happiness

فردای انقلاب

گفتار دوم: خوشبختی ایرانی

این نوشتار ممکن است وقتی خوانده شود که وجودتان آکنده از خشم، غم، یا امید به امروز‌‌ یا فردای ایران باشد. بسته به لنزی که با آن به این چند صد کلمه نگاه می کنید، ممکن است آن را بیجا، بیربط یا بیوقت، یا از آن سو خیلی هم بجا، مرتبط و بموقع بیابید. در‌ هر صورت فراموش نکنید که این متن ممکن است سال‌های بعد خوانده شود و مضمون آن باید فارغ از آنچه که در این لحظه در ایران اتفاق می افتد تعبیر شود۰

یکی از آرمان‌های اساسی این انقلاب «زندگی» است. وقتی صحبت از زندگی می شود، منظور فقط حق زنده‌ بودن و زیستن نیست بلکه معنای آن فراتر و شامل «خوب زیستن»، «سعادت» و «خوشبختی» هم می‌شود. بنابراین نمی توان شعار «زن، زندگی، آزادی» سر داد بدون آنکه به تعابیر مختلفی که ایرانی خوشبخت را تعریف می کند، اندیشید۰

خوشبختی در قالب ایرانی چیست؟ آیا بیشتر در آزادی‌های فردی خلاصه می شود؟ آیا در رفتارهای گروهی نمود پیدا می کند؟ آیا در ثروت اندوزی فردی یا ملی نهفته است؟ یا اینکه رفاه و تامین اجتماعی، امنیت و آسایش فردی و گروهی شاخص آن است؟

اما بجای باز کردن یک بحث ژنریک در مورد خوشبختی می توان از جهان بینی ایرانی شروع کرد. هر چند انسان‌ها در تمام دنیا انسانند و شباهتهای بسیاری دارند، اما خوشبختی یک آمریکایی، یک انگلیسی، یک فرانسوی، ژاپنی، چینی و هندی می‌تواند تفاوت‌های بارزی با خوشبختی از نوع ایرانی داشته باشد. و این در درجه اول به جهان بینی هر ملت باز می گردد.

جهان بینی ایرانیان بیش از هر چیزی یک جهان بینی شاعرانه، عاشقانه، آزادمنشانه و کمال گرایانه است. و به همین نسبت بخش زیادی از خوشبختی ایرانی را می‌توان با این چهار‌ بعد توضیح داد۰

شاعرانه از این نظر که دیدگاهی شاعرانه در بسیاری از امور ایرانیان نمود بارز دارد. شعر‌ و شعرا جایگاه خاصی در قلب هر ایرانی دارد و حتا سرودها و شعارهای ایرانیان واجد مضامین بسیار غنی شاعرانه هستند. حال با این دید، بخشی از خوشبختی ایرانی را می‌توان در شاعرانه بودن این زندگی خلاصه کرد: زیبایی، ایجاز، وزن آهنگ، پیچیدگی و چندمعنایی. همه این موارد در خوشبختی ما نمود دارد و اگر زندگی مان، خواسته هایمان، امیدمان، احساساتمان قابل بیان یا ترجمه در قالب شعر نباشد، نمی توان اسم آن را زندگی گذاشت. اسم آن روزمرگی است. پژمردگی است. بدبختی است۰

جهان بینی عاشقانه ایرانیان هم نمودهای مختلف دارد. اول اینکه زندگی یک ایرانی آکنده از عشق است. عشق به زندگی، عشق به شاد بودن، عشق به خانواده، به دوست، به همکار، به کار، تفریح، طبیعت، جوی آب، بوی‌ خاک، به وطن، به نور و به آزادی. اینقدر این عشق در تار و پود ایرانیان تنیده است که گاهی فراموش می کنیم که چقدر احساس خوشبختی مان به عاشق بودمان ربط دارد. شاید بپرسید مگر همه مردم دنیا این طور نیستند؟ مسلما عشق در تمام جوامع بشری نقش خیلی کلیدی و محوری بازی می کند ولی کمتر ملتی است که نقش عشق از انواع مختلفش در این حد محوری و بارز باشد۰

آزادمنشی هم بخش مهمی از خوشبختی ما را تشکیل می دهد. منش ایرانی به طور اساسی با بی عدالتی، سرکوب، زور‌ و ستم منافات دارد و هرآینه که میزان بیدادگری و سرکوب آزادی‌های فردی و مدنی از حدی فراتر می رود، ایرانی ساکت نمی نشیند. و حداقل در احقاق حق خود برمی خیزد یا مبارزه می کند۰

بعد چهارم کمال گرایی است. تحقق خوشبختی از طریق کمال گرایی به گونه های مختلف خودش را نشان می دهد. یکی از این کمال گرایی ها در زمینه های علمی و تحصیلی خود را نشان می دهد. ایرانیان علاقه خاصی به اتمام و به کمال رساندن تحصیلات خود دارند و درجات علمی بیشتر را مایه افتخار و خوشبختی می دانند. همین گرایشهای کمال گرایانه در زمینه های هنری، ادبی، موسیقایی، شغلی و ورزشی هم خود را نشان می دهد. جالب اینجاست که این کمال گرایی بیشتر به صورت فردی نمود پیدا می کند تا در اموری که به صورت گروهی یا تیمی باید انجام شود۰

برای جا افتادن این مطلب بیایید به سناریوهایی فکر کنیم که یکی از این چهار عنصر از یک ایرانی گرفته شده باشد. ایرانی که دیدگاه شاعرانه از او گرفته شود، مانند یک روبات خشک و بیروح‌ می‌شود، امیدش کاسته می شود و تحمل مصائب برایش سخت تر می شود. ایرانی که‌ نتواند عشق خود را ابراز کند یا ببیند که موضوع عشق (چه خانواده، چه وطن به سبب مهاجرت، و چه زاینده رود نوعی) از او گرفته شده باشد دیگر مانند گذشته احساس خوشبختی نمی کند و غم جایگزین آن می شود. ایرانی که آزادی‌هایش از او سلب شده باشد، چگونه می تواند بال و پر گشوده و احساس سعادت کند؟ و هر ایرانی که مسیر او به سوی کمال تحصیلی، شغلی، مالی یا حتا رفاه نسبی سد شده باشد، به سختی می تواند خود را خوشبخت یا در حال تعالی تصور کند۰

این از جنبه تئوری قضیه. حال وقت آن است که ببینیم از دید عملی چگونه می توان آزادی آحاد ملت را تضمین کرد؟ قسمت عمده این بحث در گفتارهای دیگر خواهد آمد، اما رئوس کلی شروط لازم برای حرکت به سوی این آرمان را اینگونه می توان تصور کرد۰

یک – تضمین آزادی‌های فردی و مدنی باید تبدیل به یک اصل بلامنازع شود. منظور همان آزادی بیان، آزادی کلام، آزادی فکر و آزادی حق انتخاب است. شاید این مورد آخر، آزادی در انتخاب، یکی از مواردی است که به صورت سیستماتیک سرکوب شده و لزوم تبیین و احقاق آن یکی از مبانی اصلی برای حرکت ایران به سمت شکوفایی و تعالی است۰

دو – کمال گرایی وقتی تضمین می شود که شهروندان یک جامعه احساس کنند که بنا به مقدار تلاشی که می کنند به سمت کمال می روند. به عبارت دیگر، راه پیشرفت آنها به دلیل هویتهای مختلف فردی مانند هویت مذهبی، جنسیتی یا قومیتی و یا به دلیل محرومیتهای مالی و اجتماعی (پولدار نبودن، پارتی نداشتن، آقازاده نبودن) سد نمی شود. هر چقدر که میزان فساد و بی عدالتی جامعه کمتر باشد، توزیع ثروت، قدرت، و‌فرصتهای شغلی ‌و تحصیلی متعادل تر و برابرتر خواهد بود. در چنین جامعه ای است که پیشرفت و موفقیت بر اساس میزان تلاش، استعداد و لیاقت افراد تعیین خواهد شد۰

سه – تضمین عشق چگونه است؟ از آنجایی‌ که عشق ایرانی ابعاد مختلف دارد، سه نمونه از آن را در اینجا مطرح می کنیم۰

عشق به میهن: میهن فقط شامل مرزهای جغرافیایی و اسم خلیج فارس نیست. میهن شامل منابع مختلف آبی، خاکی، جنگلی، هوایی، جانوری و زیرزمینی است. چگونه می توان از ایران صحبت کرد ولی از سلامت رودخانه ها و دریاچه‌ها نگفت؟ چگونه می توان عشق به وطن داشت ولی شاهد از بین رفتن جنگل‌ها، تنوع زیست محیطی و اکوسیستم‌های شکننده ایران بود؟

عشق به خانواده: یکی از پدیده های دردناکی که ایرانیان در ۴۳ سال اخیر تجربه کردند، گسست خانواده ها به دلیل مهاجرتهای خواسته و ناخواسته ناشی از‌شرایط نابسامان اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بود. گسست نسل پدر و مادرها از فرزندان، برادرها و‌ خواهرها، نوه ها از پدربزرگ مادربزرگها همگی برای ایران و ایرانیان بهای سنگینی داشت. از این رو یکی از برنامه‌های فردای روشن ایران می‌توان امید داشت که با پیوند مجدد خانواده ها و مهری که در بینشان جاری است، احساس خوشبختی ایرانیان بالاتر رود۰

عشق به یک زندگی راحت و بی دردسر: این امر با اینکه خیلی به نظر پیش پا افتاده به نظر می رسد، ولی در استمرار احساس خوشبختی در یک سطح پایه و بنیادی اهمیت دارد. ایرانیان عاشق روابط اجتماعی، مهمانی، بیرون رفتن، گردش، مسافرت، تفریحات عموما سالم، برنامه های فرهنگی و رستوران رفتن هستند. تمامی این فعالیتها را ایرانیان بعضا به راحتی و بعضا با استرس، ترس‌ و دشواری انجام می دهند. ولی در یک آینده روشن تر و در قالب تضمین کننده خوشبختی، لازم است امکانات آن فراهم آید که هر ایرانی صرف نظر از امکانات مالی که دارد بتواند از یک سری ‌مزایای اجتماعی، امکانات رفاهی و تفریحی برخوردار باشد. به گونه ای که به عنوان مثال یک پارک رفتن یا کوهپیمایی، یا حتا قدم زدن در خیابان امری خوشایند و بدور از ترس و استرس باشد۰

چهار – شاید سخت ترین مورد، تضمین یک زندگی شاعرانه به نظر بیاید. ولی در‌ عمق آن که بیندیشیم، می‌ بینیم که چنین تضمینی خیلی هم دشوار نیست؟ چرا؟ چون تفکر شاعرانه امری است که حتا در تاریک ترین اعصار ملت ایران، همدم و مونس مردم بوده و روح ما را تا رسیدن به نقطه امیدبخش بعدی همراهی کرده. همین شعر و دید شاعرانه است که به ما امید احقاق فردایی بهتر بخشیده. امید به اینکه بکوشیم و از یاد نبریم که نسلهای پیش از ما نیز در نهایت خفقان و سرکوب راه خود را ادامه دادند و دست از تجسم خوشبختی برنداشنند. همین استمرار تجسم خوشبختی، عین خوشبختی ایرانی است۰

 

Who is Iranian

فردای انقلاب

گفتار یکم: ایرانی کیست؟

سوال اولی که باید پاسخ داده شود این است که ایرانی کیست ‌بر چه اساس و معیارهایی ایرانی بودن افراد را می توان تشخیص داد؟

چرا اصلا این سوال مهم است؟ چون در طول تاریخ معاصر ‌و باستانی ایران، نمونه های بسیاری وجود دارد که اقوام و اقلیت‌های مذهبی به بهانه های مختلف ایرانی ‌بودنشان زیر سوال رفته، از فرایندهای دموکراتیک حذف شدند، شهروند درجه ۲ به حساب آمدند، مجبور به ترک وطن شدند یا در وطن خود احساس بیگانگی کردند۰

این بهانه در درجه اول کیش و مذهب افراد بود و در درجه دوم قومیت ‌آنها. از زمانی که ایران در مقاطع مختلف دین رسمی پیدا کرد یا توسط دولت‌های دین مدار اداره شد یا نفوذ روحانیون بالا رفت، گروههایی که اعتقادات متفاوت داشتند به کنار رانده شدند و از سمتهای کلیدی آکادمیک، دولتی، مدیریتی محروم شدند۰

نمونه بارز آن بحث هویت «ملی مذهبی» است که توجه و طرفداری بسیاری را جلب کرده بود ولی به همان دلایل بالا می تواند در نفسش اقلیت ستیز باشد. مذهب در عبارت ملی مذهبی نه هر مذهبی است بلکه اشاره به دین اسلام و آن هم نوع خاصی از اسلام دارد. وقتی ملی مذهبیون سر کار باشند، طبق تعریف، ایرانیانی که شیعه دوازده امامی نیستند از دور مرکزی خارج فرض می شوند و ممکن است فقط حق زندگی یا شهروندی داشته باشند ولی در تصمیمات کلان و احراز پستهای کلیدی قطعا اولویت ندارند یا به کل‌ حذف می شوند. تصور کنید آیا در یک نظام‌ ملی مذهبی، آیا یک فرد سنی، صوفی، بهایی، زرتشتی، کلیمی یا ارمنی این امکان را خواهد داشت که رییس جمهور که سهل است، مدیر کل یک اداره باشد، هر چقدر هم که میهن پرست باشد؟ نمونه بالا مثال خوبی است که اگر واقعا در‌ جستجوی هویت ایرانی هستیم، لاجرم تعریف آن را باید از مذهب فرد جدا کنیم وگرنه دوباره دچار چنددستگی و فرآیندهای حذف سیستماتیک می شویم۰

قومیت چطور؟ آیا به نظر شما قومیت و‌ نژاد در درجه ایرانی بودن شهروندان تاثیر دارد؟ آیا یک ایرانی کرد، عرب، بلوچ، لر یا آذری نسبت به یک ایرانی فارس کمتر ایرانی به حساب می آید؟ شاید یک ایرانی با قومیت فارس کنه این قضیه را به این شدت احساس نکند ولی هموطنان کرد و ترک و بلوچ و لر و عرب و غیره بخوبی می دانند که چگونه حکومت‌های مرکزی در‌ مقاطع مختلف تبعیض‌هایی را بر اساس قومیت افراد اعمال کردند و آنها را به حاشیه راندند۰

در فردای روشن پس از انقلاب یکی از نقاط خیلی مهم و بنیادی، گذر از دین مداری و قومیت گرایی از یک‌ سو و تاکید درست بر هویت دربرگیرنده ایرانی است۰

حال که دیدیم دین و قومیت در برساخت مفهوم ایرانی نقش مثبت که ندارند هیچ، نقش منفی هم دارند، این سوال پیش می آید که ایرانی بودن را چگونه می توان تعریف کرد. در یک تعریف پیشنهادی دربرگیرنده، ایرانی را می توان کسی دانست که سه شرط زیر را احراز کند۰

یک) قادر است به زبان فارسی تکلم کند (هر چند لزومی ندارد که فارسی زبان مادری اش باشد.)۰

دو) به تاریخ و تمدن کهن این مرز و بوم واقف است و به آن افتخار کند۰

سه) از میراث غنی فرهنگی ایران اطلاع دارد و به آن پایبند است۰

ممکن‌ است برای بعضی تعجب آور باشد که چرا دانستن زبان فارسی یکی از ارکان ایرانی بودن است، ولی با مراجعه به تاریخ خواهید دید که همین زبان فارسی تسلسل‌ مفهوم ایران و ایرانی بودن را به عنوان یک ملت شکل داده است. پیش از توضیح معیارهای دوم و سوم لازم‌ است دو مورد را درباره زبان فارسی بیشتر توضیح دهم. اول اینکه فارسی لزومی ندارد زبان مادری کسی باشد. زبان مادری می تواند کردی، آذری، عربی یا هر چیزی باشد. ولی دانستن زبان فارسی شالوده مشترکی‌ ایجاد می‌کند که تمام شهروندان این ملت را به هم متصل می کند. دوم اینکه که اگر روزی ایران تصمیم بگیرد کشوری مهاجر پذیر باشد و به مهاجرانش‌ حق شهروندی اعطا کند، مانند خیلی کشورهای دیگر یکی از شروط اصلی، قابلیت فرد مهاجر به ایجاد ارتباط به زبان فارسی خواهد بود۰

تاریخ و تمدن یکی از شاخص های اصلی ایرانی بودن است. هر هویتی با افتخار به عناصر وابسته به آن معنا پیدا می کند. هویت ایرانی متصل به تمدنی‌ عظیم، با شکوه، قدرتمند و با قدمت است. جدا کردن هویت ایرانی از تاریخ و تمدن ایران زمین نتیجه ای جز تضعیف هویت ‌و روحیه ایرانی نخواهد داشت. البته باید واقف بود که تاریخ هیچ کشوری خالی از نقاط تاریک، تنگناهای پیچیده و فراز و نشیبهای عبرت انگیز نیست و وقتی صبحت از تاریخ ایران می شود، بر‌ هر ایرانی است که خودآگاهی کافی نسبت به هم فرازها و هم نشیبهای این تاریخ پیدا کند که همانند برخی صرفا دچار خودبزرگ‌ بینی یا خودشیفتگی تاریخی نشود۰

معیار سوم فرهنگ به عنوان دورنمای مشترک یک ملت است. همانند چسبی که تک تک افراد آن جامعه را بر اساس ارزش‌هایی مشترک به هم می چسباند. حال این فرهنگ می تواند شامل آیین های مشترک‌ ملی مانند نوروز، شب یلدا، جشن مهرگان یا چهارشنبه سوری باشد یا می‌تواند به صورت جنبه های رفتاری مانند مهمان نواری خاص ایرانی، آداب دانی، نوع دوستی، یا عشق به خانه و خانواده خود را نشان دهد. هر چه باشد، یک ایرانی در‌ تمام دنیا ویژگی های فرهنگی و رفتاری خاصی دارد که منحصر به خود می باشد (چه مثبت، چه منفی)۰

حال که به مختصات اصلی ایرانی بودن که به طور خلاصه شامل زبان، فرهنگ و احساس افتخار است اشاره کردیم، وقت آن است که به چند سوال اساسی که مربوط‌ به ایران پس از انقلاب حاضر و با تعاملات به مراتب بیشتر با جامعه جهانی می باشد، فکر‌ کنیم۰

 سوال اول) اگر یک ایرانی و یک غیر ایرانی با هم ازدواج کنند، آیا فرزندشان ایرانی خواهد بود؟ در بیشتر کشورهای دنیا این قانون وجود دارد که حق‌ شهروندی از طریق یک والد به کودک داده می شود. ولی احراز هویت ایرانی بحث دیگری است و منوط به این‌ می‌تواند باشد که این فرزندان فارسی بیاموزند، با فرهنگ و آداب و رسوم ایرانی آشنا باشند و به هویت ایرانی خود افتخار‌ کنند. این فرزندان به اصطلاح دورگه‌ و یا زاده شده در خارج همان اندازه می‌توانند از هویت ایرانی بهره مند‌ باشند‌ که هر ایرانی زاده شده از پدر‌ و مادر ایرانی یا زاده شده در ایران۰

سول دوم) آیا هویت ایرانی که اصل اول شهروندی است، مادرزادی است یا قابل اکتساب؟ به طور تاریخی، می دانیم که مهاجرپذیری ایران بیشتر از کشورهای همسایه یا در راستای شاهراه های ارتباطی مانند جاده ابریشم بوده است. اما دور از ذهن نیست که به سبب کاهش رشد جمعیت و کاهش جمعیت شاغل، درهای ایران در آینده به سوی شهروندان کشورهای دوردست هم گشوده شود. همانگونه که ایرانیان به سوی جوامع دیگر مهاجرت کردند، ممکن است در مقطعی نیاز به نیروی کار ماهر پیدا شود و یا ایران جاذبه های مهاجرپذیری پیدا کند. در آن هنگام است که تسهیل‌ کسب هویت ایرانی به مهاجران این امکان را می دهد که در جامعه بزرگ ایران و به عنوان یک ایرانی پذیرفته شوند و احساس شهروندی درجه دومی یا مهمان موقت نکنند۰

سوال سوم) پرسش سختی که وجود دارد این است که در فردای پس از انقلاب، تکلیف کسانی که در برابر ملت ایران ایستادند و به دلیل عقاید افراطی مذهبی یا نفع شخصی و گروهی، دست به برادرکشی‌ و خواهرکشی زدند، چیست؟ آیا همانند انقلاب قبلی این بار نوبت حذف آنها (فیزیکی یا معنوی) خواهد بود؟ آیا از آنها خواهیم خواست که به کشورهایی که مامن‌ خوبی برای افراطی گرایی است مهاجرت کنند؟ آیا آنها را در ایران نگاه می داریم ولی مانند شهروند درجه دوم با آنها رفتار می کنیم؟ یا آغوش میهن را برایشان باز می گذاریم تا بمانند و همانند هر شهروند دیگری خوشبختی خود را از نو تعریف کنند؟ پاسخ با شما و آیندگان۰

بگذارید این گفتار را با این ببندیم که شرط اول رسیدن به این آرمان دراز مدت این است که در درجه اول، شهروندان فعلی ایران، به دلیل جنسیت، قومیت، دگرباشی، دگراندیشی، و داشتن/ نداشتن اعتقادات مذهبی‌ احساس دست دومی‌ نکند، به زندان نیفتد، کشته نشود، و از همان حقوق و امکاناتی بهره مند باشد که سایرین بهره مندند. در درجه دوم نه تنها حقوق اولیه تمام ایرانیان برابر باشد، بلکه فرصتها و امتیازاتی که افراد می توانند دنبال کنند منوط به جنسیت، قومیت، طرز تفکر یا مذهب نباشد. و این بحثی است که در گفتار خوشبختی ایرانی به آن خواهیم پرداخت۰

ایرانی بودن در بسیاری از ایرانیان در نیم قرن اخیر آمیزه ای دردناک از افتخار توام با شرمساری بوده است. امیدوارم روزی برسد که ایرانی بودن برای تمام ایرانیان فارغ از جایگاهشان در اجتماع و هویتهای فردی و خصوصی که دارند، مایه سربلندی و افتخار باشد۰ 

 

The Day After Revolution

فردای انقلاب

پیشگفتار

هرکسی را بهر کاری ساختند.ا

نه موی چندانی بر سر دارم که به نشانه اتحاد ببرم۰

نه دلی بی باک که بر خیابان بیایم و شعار سر دهم۰

نه سری پرشور که داستانسرای رسانه های اجتماعی باشم۰

و نه هنری قابل عرضه برای انگیزش دیگران۰

فقط قلمی در دست، سوالهایی بی پاسخ و امیدی به آینده ای بهتر برای ایران و ایرانی۰

از این روست که در این ده مقاله کوتاه به موضوعاتی خواهم پرداخت که از دید بسیاری بی معنی، بی ربط، بیجا و بی وقت است. ایران همچنان آبستن حوادث است و من در فکر دانشگاه رفتن طفلی هستم که به دنیا خواهد آمد۰

اما لازم است، لازم است همین الان که موهای خود را می بریم، جلوی گلوله سینه سپر می کنیم، خطر اعتصاب را به جان می خریم و خون نوجوانان و جوانان را بر کف خیابان و در و دیوار می بینیم، بیندیشیم. نه تنها به احساس قوی و انگیزه ای که ما را به سمت شکستن این دیوار، این دیو و این اهریمن صفتان می کشاند، بلکه به آینده ای که در فراسوی این دیوار انتظار ما را می کشد. همین فکر، همین برنامه، همین دورنماست که به نهال مبارزه ما آب می رساند، نور می تاباند و محملی برای رشدش می شود۰

نه پاسخی دارم، نه راه حلی، و نه نقشی۰

فقط سوالهایی برای شکل دادن به فردایی بهتر۰

Iran in Crisis: 2022 Version

How can we make sense of Iran’s crisis in September 2022? Is it a women’s rights movement? Is it a civil rights movement? Is it a prelude to a revolution to topple over the Islamic Republic? Is it an outcry to change an authoritarian supreme leader? Or something else?

To add to the complexity of the issues at hand, we are faced with a multitude of other questions? What is a favorable outcome? How can we help? Is it destined to die down in the absence of clear leadership? Could the regime’s iron feast and shutting down the Internet manage the situation?

We cannot understand the undertones of Iran’s place in the world without appreciating the three driving forces of the root causes of its peril:

Dwindling Diversity & Exclusionist Approach: First and foremost, the problem lies in a misguided intent of the Islamic Regime to create a homogeneous Shia society after the Revolution of 1979. That led to the prosecution, social exclusion and out-flux of Jewish, Christian, Baha’i, Assyrian, Zoroastrian, Sufist, and many Sunni Iranian who couldn’t see a viable future for their children under that regime. The same blade pointed at intellectuals, artists, authors, LGBTQi community and simply anyone who didn’t match the strict doctrine of the supreme leader and his successor.

On the other hand, women’s exclusion has had a very paradoxical story in Iran. In a country that 60% of their college graduate are women, when it comes to their dress code, freedom of choice and ability to hold high office and leadership roles, they are treated very poorly and sometimes with utmost disrespect and humiliation. The majority of women in Iran don’t believe in a strict Islamic dress code and the majority of men affiliated with them, i.e. their fathers, brothers, partners and sons support that view. Hence, it’s no wonder that a catastrophic event like Mahsa Amini’s death ignites the entire nation (and all those in exile) as almost every Iranian soul can identify with the pain of being humiliated, excluded, harassed and even persecuted because of their inherent and natural identities.

If there is any path out of this crisis for Iran, if anyone wants to wildly-imagine a bright future for this country? Well, such bright future cannot exist without addressing the huge value that our diversity has. It cannot exist without truly including diverse voices, regardless of their gender, religious backgrounds, neuro-diversity, ethnicity and sexual orientation. Obviously, freedom of dress code and relaxing the hijab rules can be regarded as a favorable short-term outcome, but without addressing the fundamental patriarchal systems that fuels gender inequalities in Iran and similar countries, we wouldn’t see true progress.

This short blog wouldn’t be complete without addressing the other two crisis-provoking forces in Iran. They are not directly linked to the current uprising, but they have been a cause for decline in the place of Iran as a nation in the world.

Isolationist Policy: In short, Iran is currently one of the few nations that had a 180 degree turn in its originally-outwardly policy toward the globe. We missed the boat when it came to globalization two decades ago and thanks to international sanctions, Iran’s economy and markets are mostly segregated from the rest of the world. Who is here to blame? Arguably, a “no-West-no-East” doctrine introduced in 1979. As if by severing relationships, economical and political, we are motivated to become self-reliant and independent. Little we knew that this isolation led Iran that had the potential of becoming a trillion dollar non-oil-dependent economy, into a dwarf economy struggling to make ends meet. More on that in other blogs…

Paranoia and Trust Issues: Iran had a very bitter-sweet (mostly bitter) relationships with its neighbors and allies. Our history is filled with stories of being brutally invaded from the East, West, North and South over and over again. The relationship with Western powers is mixed with being betrayed and exploited over the past two centuries. If Iran was a person, people would have said it “has trust issues”. It takes a long time to rebuild that trust and to allow ourselves to be open to new relationships, especially with the US and European nations. Our relationships with our neighbors is also filled with those bitter-sweet memories. Therefore, a nation-building exercise in Iran cannot be regarded as complete without addressing those critical relationships regionally and globally.

Let’s end this with answering some of the questions posed in the second paragraph:

What is a favorable outcome? Based on the above argument, abolishing the morality police is not a favorable long-term outcome. It’s the system that fuels patriarchy, discrimination, and injustice toward women. Anything short of a system change would not address the root cause of our crisis.

How can we help? Well, it depends where you are and who you are. I am personally a fan of non-violent action and civil disobedience. That’s what Iranian women and men have been doing for decades now and they are taking it to a different level. Just simple (and extremely brave) acts of disobedience such as partially or fully removing hijab shakes the oppressors foundations to the core. More than anything, it’s the persistence over time that catalyzes the change. The victory is not by outnumbering or out-gunning the oppressors. It’s by changing their minds and hearts so they would flip and come to your side.

Is it destined to die down in the absence of clear leadership? Not necessarily. In some cultures including Iran, there is a common belief that no movement can be victorious without leadership. That’s not true. There are a multitude of movements (civil or revolutionary) that the leadership emerged as the struggles advanced toward victory. And sometimes, a leader was elected after change happened.

Could the regime’s iron feast and shutting down the Internet manage the situation? Most likely yes but for short-term. The longer it takes, the less fearful people become. No system can suppress the majority of its people and survive long. That’s why there is so much hope, so much fresh air in this unique uprising of Iranians whose wishes are beautifully summarized in one of their key slogans: women, life and liberty.